پارت هفتاد و پنجم :

بی بی مهربونم از پیشمون رفت ...جدی جدی ادم این همه سختی بکشه ،اذیت بشه .....بعدشم هیچی به هیچی ...
سر خاک سرد بی بی نشستیم ،گنگ و بی جونم‌.....انقدر گریه کرده ام که چشمام کاسه خون بود ...برسام یک لحظه ام تنهام نمیزاشت ...کل خانواده حالشون بد بود از رفتن عزیز ترین و مهم ترین فرد زندگیمون .....دیگه کسی نبود بهم بگه کبوترم ...
میون اون جمعیت دوجفت کفش مشکی براق به چشمم میحوره ...همون مدل کفشایی که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ژلوفن

    0

    من از اون اول فکر میکردم بچه ی فرهاد مرده بخاطر همین درگیر بوده شاید البته حالا از فرهادم نمیتونم دفاع کنم اون تو روزایی که باید میبود نبود این خودش دلیل برای رد کردنشه

    ۳ سال پیش
  • گمشده توی افکارم

    1

    چقدر خوشحالم ک در خواست برسام و رد کرد

    ۳ سال پیش
  • الناز

    3

    نویسنده شما پارت قبلی گفتین یه پارت بیشتر نمونده رمانو تموم کنین چطور هنوز پارت ادامه داره؟؟؟؟

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    عزیزم نوشتم تو نظرات اشتباه نوشتم🥰

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    3

    به نظرم فرهاد حتما مشکلی براش پیش آمده که مجبور شده از ستوده طلاق بگیرد شاید الیاس مرده باشد

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    3

    بلاخره فرهادپیداشد

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️