دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد و چهارم :
روزها پشت هم سپری میشد با سختی زیاد .....پناه روز به روز بزرگتر میشد و خانوم تر ....کوچولوی زیبای من مثل فرشته ها بود ....
اسمشو مهد نوشته بودم ،برسام هم عصای دست من شده بود ،شاید اگر اون نبود ،اصلا نمیتونستم پناه و بزرگ کنم .....همیشه بود تو شب بیداریا،تو مریضیش ....موقع راه رفتنش .....حرف زدنش ....
اولین کلمه ایی همه که یاد گرفته بود بابا بود....به برسام میگفت بابا .....این چند سال سعی کرد تموم ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
بچه ها لطفا شرایط و درک کنید من رمانو کامل ننوشتم هنوز .هر پارت فکر میکنمو مینویسم براتون .یوقتا با کلی خستگی وقت میزارم .ممنون میشم درک کنید 🥲🙏
۳ سال پیشگل سرخ
1فرهادکه رفت دنبال زندگی خودش الهی ستوده بابرسام خوشبخت بشه خانم سیاووشی ستوده دوباره زن فرهادنشه از خودراضی مغروره
۳ سال پیشگمشده
1امید وارم ک بر گرده با فرهاد چون واقعا بهم می اومدن و موقعی ک برسام باید می بود نبوده حالا منم بر عکس کامنتا اگه فر هاد بر نگرده نظرم عوض میشه و کلا بر میگردم بنظرم دلیل منطقی داشته ک
۳ سال پیش!(: یاشیل قیز
2هیچ مردی به هیچ وجه حق نداره با هردلیلی زنشو تو اون حال ول کنه! زنیو که عاشقش بوده و هیچ اشتباهی ازش سرنزده!
۳ سال پیش!(: یاشیل قیز
0ببین من انقدر از فرهاد متنفر شدم که با فرهاد بمونه آخرش نظرم راجب رمان کلا منفی میشه!
۳ سال پیشصدف
3امیدوارم بلاخره رنگ خوشبختی رو ببینه ستوده،لیاقتش این همه زجر نیست🥺🥺
۳ سال پیشاسرا
2برسام آخرشدپس فرهادچی میشه
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
سلام دخترا اشتباه نوشتم دوتا پارت مونده به اخر .ولی کلا میخواستم اخرای رمانو کلا تو دوپارت خلاصش کنم
۳ سال پیشMaryam
4احساس میکنم نویسنده میخواد حواسامونو پرت کنه 😁
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهره
0دختراا، من برسامو یادم نمیاد