پارت هفتاد و ششم :

مهمانها رفته بودن و فرهاد هنوز هم در خانه مانده بود ...
نگاهش میکنم و با تنفر میگم:مهمونی تموم شده ،میتونی بری ....
_خونه خالمه ،میخوام بمونم ...
_اینجا خونه منه ،منم اجازه نمیدم اینجا بمونی ...
_چیه به تریپ شوهرت برمیخوره؟
با تعجب نگاه برسام میکنمو چیزی نمیگم ......
با اون ابی زلال چشماش زل میزنه تو چشمهامو میگه :به ارزوتم که میبینم رسیدی ،بچه دار شدی ....
سکوت میکنم ......

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    3

    اگه دادخواست طلاق فرهادفرستاده پس این محکوم کردن چیه فاطمه خانم امیدوارم پارت بعدحلش کنی مجهول نمونه ولطفا لطفا پارت بعدمرتب بذاریدممنون

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    باشه عزیزم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️