پارت چهارم :
کارزان، پدرش، لبخند آرامشبخشی روی لبش نشاند.
توی چشمهایش اطمینان بود، اطمینان به دلنیا و زندگی که قرار بود آنجا داشته باشد. دلنیا دلش گرم شد و بیشتر نگرانیهایش پر زد و رفت اما تا آخرین لحظه باید تلاشش را میکرد.
- موهات و ببافم؟
این دختر آرامشش بود، تمام ناراحتÛهمراهان عزیز، با توجه به اینکه رمان هماکنون برای طی مراحل نهایی نشر و چاپ ارسال شده است، امکان مطالعه و عضویت در این رمان دیگر میسر نیست. از حمایت و درک شما سپاسگزاریم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0الان که به عکس شخصیت دلی نگاه کردم اون جسارت و محکم و قوی بودنش خیلی مشخصه و خوشم اومد واقعا
۴ ماه پیشترنم
0رابطه پدر و دختریشون رو خیلی دوست دارم بالاخره دلی تکه و طبیعیه انقد عاشق دخترش باشه کارزان
۴ ماه پیشترنم
0بیچاره ژاکاو از دست این دختر سکته نکنه خوبه فقط حرصش میده😂
۴ ماه پیشترنم
0نه بابا آراس خانم زیاد مخالف نیس خودش خواسته پس مبارک رو بگیم یا زوده؟🤣
۴ ماه پیشمهدیه
1چطوری از دو سال پیش تا الان تموم نشده این رمان
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
یه مدت وقفه خورد اما چند ماهیه منظم پارتگذاری میشه
۶ ماه پیشزهرا
0تا پارت ۵که موندم خیلی قشنگه
۳ سال پیشسارای
2سلام عالی بود دستت دردنکنه، ،پارت بعدی باید هیجانش بیشتر باشه؟
۳ سال پیشمهدخت
1عالی داره جالب میشه
۳ سال پیشااا
8مثل همیشه عالیه فقط اگه امکان داره اسامی که انتخاب می کنید رو جوری انتخاب کنید که ما که کرد نیستیم هم متوجه بشیم که زنه یا مردمن فک میکردم خزال خان اسم مرده و همچنین اسم پدرومادر دلنیا رو متوجه نمیشم
۳ سال پیش
آمنه آبدار | نویسنده رمان
براتون معنی اسمها رو میذارم و به این دلیل میگن خزال «خان» اون خان آخرش نشان بزرگیه که بهش نسبت میدن
۳ سال پیشکلم
2وااااای عالیه.
۳ سال پیشاسرا
2عالیه فقط این اتفاق حدود برای چه دهه ی هست دوره تکنواوژی یانه
۳ سال پیشZarnaz
2نویسنده جونم خیلی قشنگ بود مرسی من عاشق رمانت شدم❤️❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra kh
0جدی جسارت و شجاعت دلنیا ستودنی هست