در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت نوزده :
*****
گلشن کنار حوض نشسته بود و شمعدانی هایش را یکی پس از دیگری آب میداد. با خودش فکر کرد روزی که از این خانه برود چه کسی به شمعدانی هایش خواهد رسید؟ قطعا از بوی سیگار خواهند مرد! زیر لب برای گل هایش آواز میخواند.
مرتضی روی تخت چوبی توی حیاط نشسته بود و به گلشن خیره شده بود. به سیگارش پک میزد و چشم از خواهرش بر نمیداشت. تمام اتفاقاتی که در این شش سال برایشان پیش آمده بود، مقابل چش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم😍امیدوارم بعد از اتمام دژاوو به مونالیزا هم سر بزنی😍
۲ سال پیشاا
0خوب
۳ سال پیشپریناز
0عالی
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم پریناز عزیزم💚😍 بازم منتظر کامنت هات هستم🫂
۳ سال پیشسیتا
0گلشن داره رسیک میکنه که از این محله و این خونه امین رو ببره دلیلی برای برگشت دوباره ب این خونه زندگی کردن تو این نداره وقتی جایی بهتر داشته باشه برای اومدن و رفتن هم اگه مرتضی چیزی گفت براش مهم نباش
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منظورش از برگشتن دقیقا برگشتن به این خونه نیست. طلاق گرفتن و برگشت نزد خانوادهاش و شروع گیر دادن های مرتضی به یک موضوع جدیده
۳ سال پیشریحان
0عالی در از عالی❤
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
❤️😍
۳ سال پیشZarnaz
1آزاده جون میشه اگه به 100 رسید به ما جایزه بدی یه پارت بیشتر؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
راستش رو بخوای من تو فکر کم کردن پارتهام😂 میرم پارتهای بقیه رو میبینم به این نتیجه رسیدم من خیلی طولانی میذارم دارم ذخیرهی دژاوو رو به باد میدم🥲
۳ سال پیشZarnaz
0نه لطفا کمش نکن 🙏
۳ سال پیشسمیرا
3عاالیی ولی این ۱۰۰تالایک ولایک نکردنواینومتوجه نشدم
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همون لایک سبز و قرمز دیگه. سبز رو بزنی یعنی پسندیدی قرمز هم یعنی نپسندیدی نکنه لایک نکردی منو🥲
۳ سال پیشسمیرا
1نه منظورم این بودکه اگه لایک کنیم میری درستوبخونی وپارت نمیزاری؟🤣😪
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه بابا پارت هم میذارم🥲
۳ سال پیشقشنگتراز پریا
2ازاده میدونی چرارمانت زیادلایک نخورده؟چون کلیشه ای،خل،فیلم هندی نیست والاازاون رمان ابکیامیخوان ک مثلا ی جادختره خواست بیوفته پسره ازاون سردنیاپاشه بیادکمرشوبگیره ی دفعه بادبیاد باکلی صحنه عاشقانه😐😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
من خوشحالم که در نظرت دژاوو کلیشه نیست🤩🤩🤩🤩 نه من از این حرکتا نزدم😂 فعلا فرهاد کم کم عاشق شده... یکم بریم جلو تر قول یه سری عاشقانه گشنگ میدم بهت😢❤️
۳ سال پیشپرنیا
1عاااااالی بود پارتای کوتاه بقیه رمانا رو شست و برد نمیشه هرروز پارت بذاری🥺🥺 من خیلی این رمانو دوسش دارم 🥺💋💖
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آقا دارید منو توی رودربایستی میذارید که پارتها رو کم نکنم😂
۳ سال پیششفق
0💚❤
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🫂
۳ سال پیشاسرا
2پارت خیلی خیلی طولانی بود ممنون فرهادهیچ ازخودنداره مادربزرگ شوتش کنه که بایددامادسرخونه بشه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد بیچاره فقط یه ماشین از خودش داره هیچی بهش نمیدن😂 به قول گلشن با این همه ال و بل کردن تازه زانتیا هم داره🥲 مامان بزرگش هم محض ناز کشیدن خونه داده بهش... وگرنه باباش که اوه اوه
۳ سال پیشZarnaz
1خیلی خیلی عالی بود ممنون❤️❤️❤️بی صبرانه منتظر پارت بعدیم مرسی آزاده جون❤️❤️❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربون تو❤️
۳ سال پیشقشنگتراز پریا
5حالمو خوب کرد رمانت مرسی💚
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به... به... 🫂❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زمان
0تا اینجا واقعا عالی بود و پر کشش ممنون از نویسنده عزیز