پارت بیست :

ستاره نگاه نگرانش را میان همه‌شان رد و بدل کرد. همه منتظر یک توضیح بودند!
- اره تو درست می‌گی. اون مادرش بود، چیزی برای پنهون کردن که وجود نداره.
سهیل چشمانش را بست و نگاهش را از عموزاده هایش گرفت. فهمید که یک دردسر تازه در راه است و این را اصلا دوست نداشت.
- گلی من حال ندارم دو روز دیگه ننه‌اش بیاد اینجا بَس بشینه حرفای دو هزاری بزنه!
گلشن که دیگر شاکی شده بود قدمی به جلو گذا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ارزو

    0

    خیلی رمانه قشنگیه من بکوب دارم میخونمش

    ۶ ماه پیش
  • زهره

    0

    قلمتون عالیه آزاده جون آدم خودش رو تو قصه حس میکنه و با شخصیتها یکی میشه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم امیدوارم تا انتها همین حس رو داشته باشی😍

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    وایییییی عالی بود 🤣🤣🤣🤣داداش ها دقیقا همینن تا حرصتو در نیارن روزشون شب نمیشه😂😂😂 دقیقا خودشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    داداش فرهادمون همون‌قدر که خواهرش رو دوست داره همون‌قدر هم حرصش می‌ده🤭

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    سلام آزاده جونم عالی بود مثل همیشه ❤️❤️برای سوالاتم از فرهاد به خاطره جسارتش پاپیچ گلشن شد تا قبول کنه😍😍واز گلشن به خاطره این همه سختی که کشیده ولی هنوز رو پا هست و امید داره به زندگی 🤗😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا همینه! فرهاد همه‌ی تلاشش رو می‌کنه... تازه این اولِ این همه تلاشه! این داستان سر دراز دارد برای آقا فرهاد...

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    فرهاد چه شوخ هست جدا از بقیه حال و هوا رمان رو عوض میکنه رمانت خوبه نویسنده خسته نباشی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره فرهاد یه مقدار شوخ طبع و شیطونه... ممنونم از نظراتت سیتا عزیز😍💚

    ۳ سال پیش
  • moon

    0

    هر قسمت جذاب تر میشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • Ghazale

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚

    ۳ سال پیش
  • ریحان

    0

    بازم گل کاشی عزیز❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😍🌹

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    کم بود ک 🥺🥺 فرهاد حس میکنم اخلاقش خاصه ازوناس ک عاشق میشع دلبرررررر😁😋

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حست درست می‌گه جانم😍

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    2

    اییی جون ولی پارت اب رفتا😒 سوالت...فرهاد بخاطر اون باحالیش .. گلشن هم بخاطر اعصاب خط خطیش😂💚مرسییییی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اعصاب خط خطی رو خوب گفتی😂

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    4

    مرتصی چه قبل چه حالا نگران گلی بااینکه مصرف کننده فروشنده ست تقریبا ازکمیاب ترین شخصیت پردازی هایی هست این چهره آدم داغون بی خیال درنیاوردی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله خیلی نگران خواهرشه. خب اشتباهاتی هم داره که این به خاطر اینه که سعی می‌کنم هیچ‌کدوم از شخصیت پردازی‌هام تک بعدی نباشن

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️