در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت هجده :
- خانوادهی من دو تا برادرام و پسرعمو و دختر عموم هستن. راحت بهت بگم... مادرم دوازده سال پیش مرد، بابامم پنج شیش سالی هست.
فرهاد واقعا اطلاع نداشت. کمی خودش را عقب کشید و متاسف گفت:
- من واقعا معذرت میخوام.
- نه مهم نیست! مسئلهی مهم و بزرگتر که شاید تو رو عقب بزنه برادرمه!
فرهاد منتظر در چشمان گلشن خیره ماند. اصلا نمیتوانست حدس بزند که برادرش چه مشکلی میتواند داشته باشد.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیدوارم تا انتها دوسش داشته باشی عزیزم😍💚
۲ سال پیشفاطی
0ممنون عزیز دلم که رفع ابهام کردی...عالی هستی😍😍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم🤩❤️
۳ سال پیشفاطی
0اول ممنون از قلم زیباتون...فقط یه چی نویسنده عزیز،مگر ترمه با مادرش از کشور خارج نشده بود چطور الان عاشق دلباخته فرهاد هست ؟مگر این دو نفر مراوده داشتن یا همدیگه رو میدیدن که ترمه عاشق فرهاد شده
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله با مادرش رفته بود ولی اونطوری که فرهاد توضیح داد نبود که نیومده باشه ایران! بارها اومده!
۳ سال پیشسیتا
1واقعا از آدم های که به زور خودشون رو تو زندگی دیگران جا میکنن بدم میاد مادر سحر با چه نیت کثیف ای اومده بود که بمونه مادر شوهر سحر هر چقدر هم که بد باشه صاحب خونه هست که
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مامان منیر آدم بدی نیست فقط میخواست کنار نوههاش باشه گاهی
۳ سال پیشریحان
1کاش زودتر پارت بزارین واقعا انتظار سختیه از بس رمان جالبیه!💜😍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزم❤️ واقعا به سختی روز جمعه رو به پارت گذاری اضافه کردم! انقدر مشغله هام زیاده که شب به جای خوابیدن بیهوش میشم😅
۳ سال پیشسارای
0سلام عزیزم خوبی،فقط یه سوال،مادرترمه باپدر پیمان هست؟ اصلاحرفی از پدرو مادر پیمان نیست؟یاگفتید من یادم نیست🤔🤔
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم❤️ توی اون پارتی که فرهاد توی کافه با گلشن صحبت میکنه از زبان فرهاد توضیح داده شده. پیمان و ترمه فقط از یک مادر هستن. ریحانه (مادر پیمان) ترمه رو از ازدواج دومش با روزبه مظفری داره
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
توی پارت هفتم درمورد این مسئله فرهاد برای گلشن توضیح داده. منتها اسمی از پیمان نیاورده. فقط گفته ترمه یه برادر ناتنی داره که...
۳ سال پیشقشنگتراز پریا
2اوه فرهاد خوبشون کردا دبگه چقدر دیکتاتوری مخصوصا قمر الملوک انگار خداست که سرنوشت دیگران رو تعیین میکنع استغفرالله😐
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا استغفرالله 😐📿
۳ سال پیشاسرا
3بعضی ازخانواده خیلی مزخرفن پولداربی پول نداره پیمان چطوررفت براش مهم نبود گلشن بافرهادباسه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دید داره دعوا میشه نخواست تو جمعشون بمونه واسه همین رفت
۳ سال پیشZarnaz
1ایولللل به فرهاد که اینطوری جلوی خانواده اش وایستاد هوراااا خیلی عالی بود نویسنده جونم دست مریزادخیلی خوب بود😍😍😍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی مرسی🤩
۳ سال پیشسمیرا
1عااللییی بود دست وذهنت دردنکنه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی از همهتون که میخونید🫂
۳ سال پیشپرنیا
2واقعا حق مادر بزرگشو گذاشت کف دستش😏
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره... آخیییش😌
۳ سال پیششفق
2وای که چقدر از این پدر و مادرهایی که تو زندگی بچه هاشون دخالتهای بیجاه میکنند بدم میاد ،بیچاره فرهاد 😔 دست گلت درد نکنه آزاده جونم🦋
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عطا و سحر با اینکه توی زندگی خودشون هم دخالت شده ولی دارن تو زندگی پسرشون به همون شکل دخالت میکنن؛ اما به هر صورت این دوتا بهم رسیدن و در حالی که باید پسرشون رو درک کنن، درک نمیکنن
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0عالی