پارت صد و هفتم :

وقتی برگشتم، سینی را برداشتم و بردم داخل آشپزخانه گذاشتم.
حیوان به این بزرگی اگر یک هفته هم چیزی نمی خورد نمی مرد.
می خواستم دو سه روزی غذایش را ندهم و بعد با ترفندی آرامش را بفرستم داخل قفس.
هرچقدر هم با آرامش رفیق بود، باز هم حیوانی درنده و وحشی بود.
وقتی گرسنه اش می شد دیگر آشنا و غیر آشنا نمی شناخت.
احتمال اینکه تکه پاره اش می کرد بود، اما خب آرامش خوب می دانست در این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    این دیگه اصلا شوخی جالبی نیست 😁 🤦🏻 ♀️ نمیدونم چرا حس میکنم آخر این شوخی ها به دل شکستن یکی شون میرسه... هرچی که بشه احتمالا آرامش سفته هارو میده و بیرون اش میکنه

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    12

    😂😂😂😂عجب نقشهعهههه ای وای کاش بشه ارامش به حامی التماس کنه در قفسو باز کنه😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • ملڪہ یخے

    12

    مثلا دختری؟؟؟به جای اینکه حال حامی گرفته بشه میگی آرامش التماس کنه؟؟ غرور ارامش برات مهم نیست غرور دخترونگیت چی؟همه رمانا دخترا ضعیف هستن ولی الان رمان عالیه و نویسنده هم نباید غرور آرامش رو خورد کنه

    ۶ سال پیش
  • Asman

    2

    وقتی آقایون یاد بگیرن که به خانمها احترام بذارن اصلأ چنین مشکلی پیش نمیاد ولی چه کنیم که هنوز خیلی راحت به خانما بی احترامی میشه وخانما عادت کردن انگار نه انگار البته شرایط برعکس هم هست ⁦♥️⁩😉😄😄

    ۶ سال پیش
  • Aylin

    11

    ژانر رمان :😐😐 مکان :فقط داخل ماشین افرادی این رمان رو بخونن که سیس ایوب توشون باشهچون بایدصبرفراون داشته باشید. شور یه رمان ودرمیاریدده خط روزی یه پارتوقتی پارت اماده دارید رمانم 500پارته خوب بزارید

    ۶ سال پیش
  • آرمــان

    4

    این رمان تا بخواد به جا های عاشقانه اش برسه یه 500پارتی میشه چرا پارت هاشو طولانی نمیکنین یا روزی دو پارت بدین بیرون

    ۶ سال پیش
  • hiva

    3

    پارت های خیلی جلوترشو خوندم توی تل خیلی عاشقانه میشه ولی خیلی دیگه مونده😐😂

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالییییی مرسییی😍💜😘

    ۶ سال پیش
  • فضولو بردن جهنم:/

    14

    اقا ینی چی خدایی؟:/ این رمان الان تنها چیزی که نیست عاشقانه و پلیسیه:||| در صورتی که پارتا +100 تا شدن😐 ژانر و میزاشتن کلکلیِ خالی بهتر بود😑

    ۶ سال پیش
  • نه

    3

    نه من اینطور فکر نمیکنم

    ۶ سال پیش
  • نسرین

    12

    فک کنم حامی الان می ره خونشون به خاطر اینکه عجله داشت مجبور میشه ارامش رو هم ببره بعد مادر حامی ارامش رو میبینن و .. بعد عروس گلم عروس گلم می کنه و .....😑😂😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • ❤

    8

    ایول حالا حامی با آرامش میره داروهای باباشا میخره بعدم که آرامش وضع زندگی اونارا میبینه میگه بیاید بیش من ززندگی کنیدبعدم دیگه باید نویسندهدبنویسه

    ۶ سال پیش
  • شهی

    9

    این که خیلی ضایع و چرند میشه.

    ۶ سال پیش
  • فاطوش

    11

    وای فکر کنم با آرامش میرن داروهای بابا شو بدن بعدش مامانش فکر میکنه آرامش دوست دختره حامیه بعد میگیره بغلش بهش میگه عروس گلم 😂چه شود پارت بعدی

    ۶ سال پیش
  • نیلای

    15

    والا این جانکو بالای سر آرامش نمی داره خودت به فنا می ری حامی جون حالا از من گفتن بود اخ بلخره مامان حامی آرامش خانوم رو می بینه شاید هم آرامش هستی رو بره پیش خودش کار کنه

    ۶ سال پیش
  • Reza

    17

    😂بعد همراه آرامش میرن داروهای پدرشو تحویلش بدن و بعدش مادر حامی تعارف میکنه میرن داخل و ...😉😂😂😂ایول باحاله

    ۶ سال پیش
  • ملڪہ یخے

    14

    نه بابا اینا به خون هم تشنه هستن ولی خدایی حامی نقشه خطر ناکی کشیدیا اگه درست پیش نرفت باید بری اون دنیا👻👻

    ۶ سال پیش
  • ?

    10

    واییی چه نقشه ای بشه این نقشه خدا با خیر کنه همه بگید :پروردگارا آرامش و صد البته حامی را به تووسپردیم الهی آمین یه فاتحه هم براش شادی روح جوان ناکام حاما عبادی ختم کنید😂😿🤲

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️