پارت صد و هشتم :

سریع راهنما زدم و کشیدم بغل.
آرامش با تعجب و تحکم پرسید :
واسه چی وایسادی؟
برگشتم عقب و گفتم : باید دارو های بابامو می گرفتم می بردم یادم رفت!
الان هم اگه بخوام شما رو بذارم خونه برم بگیرم دیر می شه.
می‌شه با هم بریم دم داروخونه من دارو ها رو بگیرم برسونم دست ننم؟
معلوم بود اول می خواست بگوید نه و باز زورش را به رخم بکشد، اما در نهایت رویش را برگرداند و خیلی عادی گفت :

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حاتم

    5

    حامی باید به آرامش تعارف میکرد تا وارد خونشون بسه

    ۵ سال پیش
  • ثریا

    3

    نرگس خانم لطفاً زود پارت بزارید . مردیم از کنجکاوی ولی اگه مامانه حامی آرامشو ببینه خیلی خوب میشع و از این جور حس های مادر فرزندی . ممنون از نرگس نعمت زاده عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا ❤️❤️❤️

    ۵ سال پیش
  • نسرین

    6

    دیدین دفعه ی پیش درست حدس زدم😂😂 حامی با ارامش رفتن برا مامانش دارو بگیره بعد ...

    ۵ سال پیش
  • هستی

    6

    ارامش و ببینه چی میخاد بگه اون کیه اخه😑🤔

    ۵ سال پیش
  • یاشیل

    4

    عالی بود فقط لطفا پارت هارو زیاد کنید

    ۵ سال پیش
  • رها

    23

    اومیدوارم به هر دلیلی هم که شده مامان حامی آرامشا ببینه🤲🤲🤲🤲😿😿😿👻👻👻

    ۵ سال پیش
  • دخترجنگل

    25

    عااالی، فقط اگه مامان حامی، آرامشو میدید، خیلی بهتر میشد

    ۵ سال پیش
  • سولماز

    12

    آره خیلی خوب میشه

    ۵ سال پیش
  • هانی

    14

    عالی بود ممنون

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!