دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد و سوم :
دور نگاهش میکردم ،کاری از دستم برنمی اومد .....
مثل یک ادم تشنه به دخترم نگاه میکنم که مامان پوشکشو عوض کنه .....
بلاخره بعد از یکهفته با دخترم برگشته بودیم .....
مامان لای پتوی صورتیش میپیچدش و داخل اغوشم میگذارد ....
بینی ام را داخل گردنش فرومیبرم و بوی خوش عطرشو داخل ریه هایم میفرستم ....
دستم را میان انگشتان کوچکش میگذارم ....
_قربون دخترم برم ....تمیز شدی مامان ....
مامان
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

!(: یاشیل قیز
5کاش زودتر بتونه راه بره:) دیگه حالم از فرهاد بهم میخوره! هر دلیلیم داشته باشه دیگه واقعا بی لیاقته! . .