پارت هفتاد و سوم :

دور نگاهش میکردم ،کاری از دستم برنمی اومد .....
مثل یک ادم تشنه به دخترم نگاه میکنم که مامان پوشکشو عوض کنه .....
بلاخره بعد از یکهفته با دخترم برگشته بودیم .....
مامان لای پتوی صورتیش میپیچدش و داخل اغوشم میگذارد ....
بینی ام را داخل گردنش فرومیبرم و بوی خوش عطرشو داخل ریه هایم میفرستم ....
دستم را میان انگشتان کوچکش میگذارم ....
_قربون دخترم برم ....تمیز شدی مامان ....
مامان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • !(: یاشیل قیز

    5

    کاش زودتر بتونه راه بره:) دیگه حالم از فرهاد بهم میخوره! هر دلیلیم داشته باشه دیگه واقعا بی لیاقته! . .

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    4

    روال ارومی پیدا کردممنون خانم سیاوشی

    ۳ سال پیش
کپی شد!