پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت یازده :
مقابلم قرار گرفت
نفس نفس میزد:
_خیلی وقت نداریم…ادمینت نبود به من گفتن بهت بگم بری ازمایشگاه.
نگاهی به اطراف اتاق انداخت…
_دوربین نداره!
سر تکان داد و به چشمانم زل زد
_اخر این ماه رستاک و انتقال میدن روسیه…خودشون از پسش برنیومدن،میخوان بفروشنش…
با بهت نگاهش کردم
_دکتر این اجازه رو نمیده!
بازویم را گرفت:
_چاره ای نداره،نتونستن ازش استف
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mw
0یعنی چی که خدافظی کردد یعنی چی که قراره بمیرههه🤧
۲ سال پیشفیونا
0نه استیون...🥺🖤
۲ سال پیشالهه
5هی خدا دیگه از پاتریک تو باب اسفنجی هم متنفرم
۲ سال پیشریحانه
3نه استیون گناه دارههه :) ..
۳ سال پیشHASTI
2شت چه پارت خفنی بود😍👌😉
۳ سال پیشفاطمه
1عالیهههه🩵
۳ سال پیشمینو
1عالی
۳ سال پیشغزل
1عالیههههههه نمیفهممممم چجوری هیجانم کنترل کنممممم😁😁
۳ سال پیشZahra
3خعب لدفا نمیره:/
۳ سال پیشفریماه
1نه نه نه استیون نمیررذرره
۳ سال پیشHadis
8این طبیعیه که من هنوز رو رستاک کراش نزدم؟🌚
۳ سال پیشHana
6دلم میخواد بشینم از الان فقط عر بزنم سر هر پارت🫠💔
۳ سال پیشسوگل
4احساس میکنم قلبم از همین الان نمیزنه
۳ سال پیشرایکا
3و بازهم مرجان میترکونه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
2ویونا یک نابغه است عالیه واین که خیلی راحت حفظ ظاهر می کنه کار خیلی سختیه اونم تو اون شرایط جهنم