پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت ده :
مقابل در ایستاده و سعی بر کنترل ضربان قلبم داشتم.
ناخواسته،با دیدن آن مرد عجیب درون مکعب شیشه ای اش استرس میگرفتم.
نفس عمیقی کشیدم و وارد سالن شدم.
نگاهی به نکهبان های سه گوشه سالن انداختم.
با قدم های بلند به سمت مکعب رفتم.
این مرد سال ها درون این قفس شیشه ای گیر افتاده بود…
این مرد سال ها با کسی حرف نزده بود.
زیر سنگینی نگاه نگهبان ها به سمت مکعب رفتم.
در همان
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
الهه
2خدا حرف نداری دختر
۲ سال پیشBoshra
2خیلی خفنهههه
۲ سال پیشآزاده
2جذاب وهیجان انگیزه
۳ سال پیشمود
1۲۰۰۰۰
۳ سال پیشHASTI
2😍عالی🤩 😍ممنون😍
۳ سال پیشkourosh
0Kheyli Ali good
۳ سال پیشزینب
1عالیییی خیلی هیجانی و رمز آلوده
۳ سال پیشفائزه
11طبیعیه که من روی شخصیتای همه رمانای مرجان کراش دارم😐
۳ سال پیشtooska
1وای چقدر یه رمان می تونه خفن باشه😢😢😥 مرجان از همین اول آب روغن قاطی کردم از دستت😥😢😭🤣🤣🤣🤣 چقدر یه نویسنده می تونه خفن باشه 🥺رستاک کراش اعظم 🤭تا پنج شنبه ذوب میشم🤦🤦
۳ سال پیشnegar
1پشمااااام در هم شکست 😯😯😯
۳ سال پیشReyhaneh
1پشماااااااااااام
۳ سال پیشآناهیتا
6فکر کنم تا آخر هفته دیگه اوردوز کنم😂🥲
۳ سال پیش۰۰۰
4من دیگه نمی تونم دیگه نمیشه عادی نیست که از نظرم یه فردی که زمین و زمان ازش وحشت دارن انقدر کراشه، نه؟🫠 مگه از رستاک خفن ترم داریممممم
۳ سال پیشHana
3عاه مغزم هنوزم در حال گوزپیچ شدنه هیچی نمیفهمم😂😭 ولی پشمانممممم لنتییی قلبم داره میترکههه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فیونا
0خدایا خیلی خفنه.. از ذوق می خوام گریه کنم❤️ 🔥