پارت ده :

مقابل در ایستاده و سعی بر کنترل ضربان قلبم داشتم.
ناخواسته،با دیدن آن مرد عجیب درون مکعب شیشه ای اش استرس میگرفتم.
نفس عمیقی کشیدم و وارد سالن شدم.
نگاهی به نکهبان های سه گوشه سالن انداختم.
با قدم های بلند به سمت مکعب رفتم.
این مرد سال ها درون این قفس شیشه ای گیر افتاده بود…
این مرد سال ها با کسی حرف نزده بود.
زیر سنگینی نگاه نگهبان ها به سمت مکعب رفتم.
در همان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فیونا

    0

    خدایا خیلی خفنه.. از ذوق می خوام گریه کنم❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • الهه

    2

    خدا حرف نداری دختر

    ۲ سال پیش
  • Boshra

    2

    خیلی خفنهههه

    ۲ سال پیش
  • آزاده

    2

    جذاب وهیجان انگیزه

    ۳ سال پیش
  • مود

    1

    ۲۰۰۰۰

    ۳ سال پیش
  • HASTI

    2

    😍عالی🤩 😍ممنون😍

    ۳ سال پیش
  • kourosh

    0

    Kheyli Ali good

    ۳ سال پیش
  • زینب

    1

    عالیییی خیلی هیجانی و رمز آلوده

    ۳ سال پیش
  • فائزه

    11

    طبیعیه که من روی شخصیتای همه رمانای مرجان کراش دارم😐

    ۳ سال پیش
  • tooska

    1

    وای چقدر یه رمان می تونه خفن باشه😢😢😥 مرجان از همین اول آب روغن قاطی کردم از دستت😥😢😭🤣🤣🤣🤣 چقدر یه نویسنده می تونه خفن باشه 🥺رستاک کراش اعظم 🤭تا پنج شنبه ذوب میشم🤦🤦

    ۳ سال پیش
  • negar

    1

    پشمااااام در هم شکست 😯😯😯

    ۳ سال پیش
  • Reyhaneh

    1

    پشماااااااااااام

    ۳ سال پیش
  • آناهیتا

    6

    فکر کنم تا آخر هفته دیگه اوردوز کنم😂🥲

    ۳ سال پیش
  • ۰۰۰

    4

    من دیگه نمی تونم دیگه نمیشه عادی نیست که از نظرم یه فردی که زمین و زمان ازش وحشت دارن انقدر کراشه، نه؟🫠 مگه از رستاک خفن ترم داریممممم

    ۳ سال پیش
  • Hana

    3

    عاه مغزم هنوزم در حال گوزپیچ شدنه هیچی نمیفهمم😂😭 ولی پشمانممممم لنتییی قلبم داره میترکههه

    ۳ سال پیش
کپی شد!