پارت سی و ششم :

عقربه‌های ساعت نقره‌ای دیوارکوب، شش و سی دقیقه‌ی عصر را نشان می‌داد که حسام از اتاق بیرون آمد. کت و شلوار طوسی به تن داشت و ساعت مچی‌اش را می‌بست. نیهان روی کاناپه، دراز کشیده و پتو را روی سرش کشیده بود. بالای سرش ایستاد و دستی به یقه‌ی کتش کشید.
- نیهان... نیهان بیداری؟ دارم می‌رم، کاری نداری؟
بی‌آنکه پتو را کنار بزند، صدای خفه‌اش از زیر پتو بلند شد:
- به سلامت، برو خوش بگذ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • علی

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • علی

    0

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • رومینا

    2

    ضد حال زد 😒😒😒😒

    ۵ سال پیش
  • یه بنده خدا

    3

    لطفا عکس شخصیت ها رو بزارید🙏🏾با تچکر

    ۵ سال پیش
  • آیدا

    7

    به نظرم پدر مهرادهمون پدر نیهان هست ومهرادونیهان باهم خواهر برادر ناتنی هستن اینم یه فرضیه دیگه🤔🤔🤔رمانه عالیه

    ۵ سال پیش
  • Nafas

    2

    فکر جالبیه اگه اینطوری بشه که نور علا نوره

    ۵ سال پیش
  • آلا

    8

    جوون باااو اونوخ نیهان میشه خواهر شوهر هستی😍😂

    ۵ سال پیش
  • دنا

    3

    😂😂واییی چه شود آلا جون

    ۵ سال پیش
  • یه بنده خدا

    4

    فک نکنم این طور باشه آخه پدر نیهان ۴۵ سالشه بعد مهراد ۳۰ سالشه یعنی وقتی ۱۵ سالش بوده بچش به دنیا اومده😑مگه میشههه مگه داریممم

    ۵ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    اخه چرااا اینجا باید تمام بشه😭😭😢😢مرسی نویسنده جون گل کاشتی😘😍💜

    ۵ سال پیش
  • دلسا

    23

    فقط حرس خوردن نیهان به نظرمن خانواده پدری نیهان خیلی خانواده اصلی ان و با خانواده هستی اینا دوست هستن و وقتی می فهمن که نیهان نوه شونه هستی حالش جا میاد

    ۵ سال پیش
  • اعتماد به سقف

    10

    خدا از دهنت بشنوه انشالله دهنه این هستی مفت خور آسفالت بشه😒😒😂😂😂😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • اعتماد به سقف

    5

    دارم از هیجان ترس سکته میکنم اخه اینم جایه قحطی بود که پارت رو تمام کردید دارم سکته میکنم 😒😒😒 ولی بازم دمتون گرم😉😍😍😘

    ۵ سال پیش
  • آرام

    7

    سلام لطفا. . عکس های شخصیت های رمان آنلاین و بزارید بل تشکر

    ۵ سال پیش
  • دلارام

    11

    جونم حسام عجب فکری کرد به حامد زنگ زد کار درستی کرد ایول

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    11

    واااایخ جای خیلی حساس تموم شد مریم از کنجکاوی

    ۵ سال پیش
  • زری

    9

    وااای خدا الان چجوری طاقت بیاریم😖😖

    ۵ سال پیش
  • شینا

    12

    وا نمیرم از کنجکاوی چه جاییم واسه تموم شدن انتخاب کردی نگار جون (چیز هایی که نیها ن به هستی گفت درست دورست بود دختر لوس نچسب .......

    ۵ سال پیش
  • آلا

    12

    وای خداااا تموم شدددددد پارتهه ننن🥺😭😢☹نگار جون فردد زود تر بزاااار🖤

    ۵ سال پیش
  • پانیذ

    12

    وای لطفا سریع تر پارت بعد رو بزارید دارم از فضولی میمیرم و اینکه جای حساس تموم شد🤣

    ۵ سال پیش
کپی شد!