پارت سی و هفتم :
طول حیاط را دوان دوان طی کرد؛ با نزدیک شدنش به در سالن، صدای داد و فریاد به گوشش رسید. بیهیچ فکری و هراسناک دستگیره را فشرد. به محض ورودش، تیزی چاقو را مقابل صورتش دید؛ صدای برزو کنار گوشش بلند شد:
- تکون نخور، وگرنه خط خطیت میکنم.
حسام بیحرکت ماند و نگاهش به نیهان بود که روی کاناپه نشسته و در خودش جمع شده بود. سرخی خون، لبها و چانهی دخترک را پوشانده بود و با چشمهایی نیمه
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
کوکویی
8هورا بالاخره باهم ازدواج میکنن و همون لحظه قیافه هستی و مهراد دیدن دم بد جوری دیدن داره هاااا دمت گرم نگار جون با این رمانت😊😘😍
۵ سال پیشآلا
8اخججججججججووووووووووووون میخان مزدوج شن🤩🥳🥳🥳صد در صد اگ پیش پلیس بگن میخایم ازدواج کنیم باید بکنن😂نگاااار جون رمانت عاالیه💋🖤
۵ سال پیشدخی
7از اولشم گفتم اینا مجبور میشن ازدواج کنن انشاالله پایانش خوش باشه
۵ سال پیشآنیم
5اوووومای گااااد عالللللللی بود ولی آخرش محشره 🙌 وییییییی فکرکنم دعوا میشه آقای دادفر میفهمه اووووهوووو ولی خوب نه عالی بود مرسی نگار جونم 😘😘😘😜
۵ سال پیشAva
6اخیش خدارو شکر حداقل نیهان و حسام ازدواج کنن دلمون خوش بشه یه امیدی بگیریم
۵ سال پیشتی تی
5واووو عالییی بوددد😍😍😍😍
۵ سال پیش..
8معلوم بود باهم ازدواج میکنن بعد عاشق میشن وای خیلی باحال میشه
۵ سال پیشآرمیتا
16جییییغ بلاخره حسام سر عقل اومددد😍😍😍 گف ازدواجججججج خداا😄 اومدن برزو یه نفعی داشت هوووو😍 دسخوش نگار جون عالی 😍😘
۵ سال پیشرومینا
17مثل همیشه خوب بود ولی خیلی بده که همین که جای اصلی و هیجانی رمان میرسه تموم میشه یعنی به معنای واقعی تو خماری موندم 😒😒😒
۵ سال پیشدخی شیطون
10واااااااای خدا الان دق میکنم یعنی چی میشه بی صبرانه منتظر پارت بعدیم از نویسنده گل هم کمال تشکر دارم مرسی ممنون دمت گرم رو دس نداری❤❤❤❤❤😍😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
۵ سال پیشSahar
17واوووووو ایشالا عقد کنن این حسامم از هستی نکبت دل بکنه🤩🤩🤩🤩
۵ سال پیشTeresa
18عالی بود حسام هم خیلی خوب عقلی کرد به حامد گفت پلیس خبر کنه
۵ سال پیشAsma
15وای خدا کنه این برزو رو بگیرن اینام عقد کنن
۵ سال پیشسلین
21آخجوووووننننن میخوام عقد کننننننن هووووراااا😂😂😂❤❤❤❤❤
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
7ایول هوورااا😄😄😄😂خیلی خوب شد توروخدا پارت بعدی رو طولانی بزار نگار جون❤️❤️🤩🤩🤩