پارت نهم :

با حسی آمیخته به حیرت، ترس و نفرت افراد حاضر در اتاق را از زیر نظر گذراند. دو قدم پساپس رفت. فرهاد متوجه‌اش شد، سرش را به طرفش چرخاند. با چشمانی اشک بار به چشمان پر از خواهش فرهاد نگاهی انداخت و سرش را به نشانه‌ی تاسف به اطراف تکان داد و بعد به سرعت ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!