دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد و دوم :
روز ها پشت سر هم میگذرد ...
از بس روی صندلی نشسته بودم پاهایم بیشتر ورم کرده بود ...دخترم زیادی در بطنم تکان میخورد و من هر لحظه پبش مرگ این تکان خوردنش میشوم ....
برسام تازگی ها به عمارت رفت و امد میکرد ،سعی میکرد به تک تکمون یجوری کمک کنه ....
صبح ها با سینی صبحانه به اتاقم می امد و با ارامش برایم لقمه میکرد ...
به مژهای بلندش از نیم رخ نگاه میکنم ....قطرات اشک به مژهایش برق خاصی بخش
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

صدف
1الهی بمیرم برای ستوده ی بیچاره🥺🥺