پارت هفتاد و یک :

نمیدونم چیکار کنم فقط به دکتر اشاره میکنم من رو داخل اتاقم ببرد ....

شاید یک جایی در گذشته ی من بودی!
شاید آمدی طرفم و گفتی: دوستت دارم!
پرسیدی: مرا نمی شناسی؟! من همانم!
بی تفاوت از تو گذشتم و اسمت را هم از یاد برده ام. اما تو حتما نام کوچکم را روی دستت نوشتی تا یادت نرود!
تو بازهم به سراغم خواهی آمد؟!
آیا تو هنوز زنده ای؟
برسام اومده بود و من صدایش را که با بی بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    3

    برسامم تازه یادش افتاد چه غلطی کرده🤨دیگه راه برگشتی نداره متاسفانه😊

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    😘😘😘

    ۳ سال پیش
  • !(: یاشیل قیز

    3

    همیشه وقتی برامون تموم شدن تازه براشون شروع میشیم! . . عالی . . 🙂👌🏻

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    😇🥰دخترای من

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️