پارت هفتاد و یک :

نمیدونم چیکار کنم فقط به دکتر اشاره میکنم من رو داخل اتاقم ببرد ....

شاید یک جایی در گذشته ی من بودی!
شاید آمدی طرفم و گفتی: دوستت دارم!
پرسیدی: مرا نمی شناسی؟! من همانم!
بی تفاوت از تو گذشتم و اسمت را هم از یاد برده ام. اما تو حتما نام کوچکم را روی دستت نوشتی تا یادت نرود!
تو بازهم به سراغم خواهی آمد؟!
آیا تو هنوز زنده ای؟
برسام اومده بود و من صدایش را که با بی بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    3

    برسامم تازه یادش افتاد چه غلطی کرده🤨دیگه راه برگشتی نداره متاسفانه😊

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    😘😘😘

    ۳ سال پیش
  • !(: یاشیل قیز

    3

    همیشه وقتی برامون تموم شدن تازه براشون شروع میشیم! . . عالی . . 🙂👌🏻

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    😇🥰دخترای من

    ۳ سال پیش
کپی شد!