پارت چهارم :

لرز آنی به جان تنم افتاد.
۹ سالم بود…شاید هم ده!؟
نمیدانم…اما میدانم که دستان کوچکی داشتم.
دستان کوچکی که تکه بزرگ زغال را کف دستش گرفته و دختر بچه ای که از شدت درد و سوزشی که هر لحظه برایش غیر قابل تحمل تر میشد اشک میریخت.
نور از لابه لای درز های چادر به سیاهی غالب شده و میتوانستم چهره ترس ناک افسر رو به رویم را ببینم.
_تو برای بدتر از اینا باید اماده باشی…اون قدری بایØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fateme

    0

    گناه داره ..

    ۲ سال پیش
  • Mahtab

    0

    الهی بمیرم دختره بیچاره

    ۲ سال پیش
  • Mw

    0

    دکترمون مودیه😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    دکتر شاید خردادیه(مثل خودم مودیه)

    ۲ سال پیش
  • Fateme

    2

    چقدر دلم برای دختره سوخت 🥲

    ۲ سال پیش
  • Kim

    1

    میگه اینهمه جرواجر شدم تش بیا برا این یارو تایپیست بشم؟ 😂😂😭

    ۲ سال پیش
  • الهه

    0

    فوش برا دکتر ازاده🤣

    ۲ سال پیش
  • عالی

    1

    عالس

    ۲ سال پیش
  • Anita

    1

    تا اینجا خوب بوده

    ۳ سال پیش
  • ..

    1

    بابا خفن

    ۳ سال پیش
  • Mini

    1

    از ادمینه بعدم دکتره حرصیم🤡

    ۳ سال پیش
  • هلن

    1

    رمان خیلی قشنگیه ولی من دوتا سکه برای این پارت دادم ولی نمیاره🥺

    ۳ سال پیش
  • Atyh

    1

    👌

    ۳ سال پیش
  • Hadia

    1

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • Mha

    1

    , 👍👍👍

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️