پارت سوم :

تا ساعت شش صبح، با کمری خمیده، و با اندکی غوز، روی صندلی چپیده و چشمان تقریباً سرخم را به صفحه‌ی مانیتور لعنتی دوخته‌بودم.
چشمانم را با دو انگشت شصت و اشاره کمی ماساژ دادم. سرم آن‌قدری درد می‌کرد که دلم می‌خواست، سیستم و هر آنچه روی میز بود را به در و دیوار بکوبم‌.
با صدای باز شدن در، چشمان ریز شده‌ام را به ادمین دوختم که با لبخندی به‌غایت، تمسخر‌آمیز خیره‌ام بود.
_صبح بخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • :)))

    4

    نمی دونم برای بار چندمه شروع کردم این شاهکار و از اول بخونم ولی هیچ وقت این رمان برام تکراری نمیشه همیشه اون حس و حال اولیه رو داره🫠

    ۱ ماه پیش
  • پریا

    3

    دارم برا چهارمین بار استارت میزنم و هنوز مثل بار اول دلم میخواد ادمینو از برق بکشم بیرون

    ۱ سال پیش
  • Fateme

    0

    perfect ❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۱ سال پیش
  • Mw

    0

    اووم نمیدونم چی باید بگم

    ۲ سال پیش
  • Najva

    1

    من و یاد زندگی سیگاری و انتقام آبی انداخت.🤍✨

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    وای خوشحالم عضو شدم

    ۲ سال پیش
  • سارای

    6

    درود بر اراده ت دختر من اگه جای تو بودم که هم خوابم میومد و هم خسته بودم و همه گشنم بود و هم یه دلقک رو اعصابم بود ساختمونو آتیش میزدم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مثل پارتای قبلی خوب بود

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    0

    محشررررر

    ۲ سال پیش
  • ♡♡

    0

    ♡♡

    ۲ سال پیش
  • Kim

    2

    چقدر ادمین تو ادمین شد یه لحظه قاطی کردم.

    ۲ سال پیش
  • الهه

    1

    الیس؟؟ عجب

    ۲ سال پیش
  • تینا

    1

    خیلی عالیههههه

    ۲ سال پیش
  • Mohi

    1

    عالیی

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    عالییییی

    ۲ سال پیش
کپی شد!