پارت دوم :

به در زل زدم آن‌قدری که در چشمانم نیش اشک و سوزش را حس‌کردم.
چند بار پلک زدم، فشار دندان‌هایم روی هم فکم را آزرده بود، کمی بعد از اتاق خارج شد.
نگاه لبریز از تمسخرش را به چشمان بی‌روحم دوخت:
_بهش گفتم دستیار جدیدشی، حالا میتونی بری.
پوزخندم را پنهان کردم:
_ممنونم ادمین.
از کنارم که گذشت، بیخیال فشردن دندان‌هایم شدم و به سمت اتاق قدم تند کردم و قبل از بسته شدن در، وارد آزمایشگاه شدم.
دکتر پشت به من خم شده و با میکروسکوپ چیزی را بررسی می‌کرد.
کمی جلو رفت و کنارش قرار‌گرفتم:
_تا وقتی بهت اجازه ندادم حرف نمیزنی.
خیره به موهای مواجش پاسخ دادم:
_بله دکتر.
سرش را کمی به سمتم مایل کرد:
_بهت اجازه دادم حرف بزنی؟
خیره به مژه‌هایش پاسخ دادم:
_خیر دکتر.
این‌بار بیخیال میکروسکوپ شد و‌ کامل به سمتم چرخید.
مژه‌های فر و مشکی، باید دختر می‌شد نه پسر.
نگاه میشی اش را به چشمانم دوخت:
_کلا دوست داری حرف بزنی نه؟
نگاهم را به زمین دوختم:
_خیر دکتر.
پوزخند زد، دو قدم بلند به سمتم برداشت:
_میدونی لقب من چیه؟
همچنان به زمین خیره بودم، حالا کتانی‌های او هم برابرم بود:
_خیر قربان.
سرش را به سمتم کج کرد:
_فرشته‌ی مرگ!
نگاهم را به‌سختی روی کفش‌هایش قفل کرده بودم می‌ترسیدم نگاهم را به چشمانش بدوزم و از آنچه که می‌دیدم، بترسم.
_میدونی این لقب رو چه‌قدر سخت به دست آوردم؟
سرش را به سمتم مایل کرد:
_میدونی چند نفر رو کشتم که این لقبو روم بزارن؟
بزاق دهانم را به سختی قورت دادم:
_اگه میخوای، تو هم به لیست کسایی که باعث مرگشون بودم، اضاف نشی، حواستو جمع کن!
نتوانستم و در آخرین لحظه نگاهم را بالا آوردم
که ای‌کاش نمی‌آوردم!
آن‌قدر نگاه عجیب و سردی داشت که ناخواسته، دستانم را مشت کردم و دندان بهم ساییدم تا حرکت اشتباهی نکنم.
_تا وقتی اینجایی، هر دستوری بهت دادم بی‌چون و چرا انجام میدی و روی اعصابمم نمیری، هروقتم اجازه‌دادم دهنت رو باز میکنی و حرف میزنی، مفهومه؟
پایم را به زمین کوبیدم:
_بله دکتر.
بدون توجه به من برگشت و دوباره به سمت میکروسکوپ رفت، با قدم‌های آرام به سمتش رفتم و کنارش با فاصله قرار‌گرفتم، در دفترچه‌ای که روی میز بود، هر از گاهی چیزی را یادداشت می‌کرد.
_سابقه‌ی کاری هم نداری؟
نفس عمیقی کشیدم.
_خیر دکتر.
پوزخند‌زد و سرش را بالا آورد، خودکار را روی دفترچه انداخت:
_دقیقاً چرا فرستادنت؟ آی‌کیوتم که مشخصه پایینه، بازیافتی هم که هستی.
همچنان خونسردی‌ام را حفظ می‌نمودم:
_درسته توی سازمان نتونستم بارکد بگیرم و انداختنم یه گوشه تا بمیرم، ولی سیستم شما من و امثال من رو نجات داد، با‌وجود نا‌کارآمدی هوشی، مارو نکشتین و ما رو توسعه دادید.
سرم را کج کردم:
_پس اگر خواستن که من دستیارتون باشم، قطعاً ثابت کردم که کار‌آمدم.
با نیشخند خفته در نگاه سردش، براندازم می‌کرد:
_یعنی میخوای بگی میشه روت حساب کرد؟
دستانش را درون جیب روپوش سفیدش فرو‌کرد.
_بله دکتر.
پوزخند نهان چشمانش، روی لب‌هایش آشکار شد:
_خواهیم دید.
هم‌زمان دفترچه را از روی میز برداشت و به سمتم گرفت:
_کل نکات این دفترچه رو توی سیستم ثبت‌کن، نمیخوام هیچی رو از قلم بندازی.
دفترچه را از دستش گرفتم، به سیستم پشت سرمان که روی میز و گوشه‌ای سالن قرار‌داشت اشاره کرد:
_خودت باید بفهمی، هر نکته و فرمول مربوط به کدوم پرونده و پوشه توی سیستمه‌.
بزاق‌دهانم را به سختی فرو‌خوردم، لعنت به این شرایط.
_بله دکتر.
نیشخندش را مهمان چهره‌ی بی‌روحم کرد و به سمت در رفت:
_بهتره زودتر شروع کنی، چندان وقت نداری.
دندان روی هم ساییدم.
از اتاق خارج شد، با اخم‌های درهم به دفتر و دستَکَش نگاهی انداختم.
نفس عمیقی کشیدم تا به خودم مسلط شوم، هر آنچه روی میز بود را جمع کردم و به سمت سیستم گوشه‌ی سالن رفتم، پشت میز نشستم و سیستم را روشن کردم.
موس به دست همه‌ی فولدر‌ها را بررسی می‌کردم تا اشتباهات چیزی را جا‌به‌جا ثبت یا پاک نکنم.
تقریباً همین کار، یک ساعتی به طول انجامید، یادداشت‌ها را براساس حروف، تاریخ و ساعت مرتب و طبقه‌بندی کردم.
این‌طوری کارم سبک‌تر و سریع‌تر پیش می‌رفت.
تایپ کردن چک‌نویس‌ها، کار تقریباً سختی بود.
برخی قسمت‌ها، آن‌قدر مفاهیم عجیب و غریبی داشتند که قطعاً فقط خودش می‌دانست که به چه علت نوشته شده‌اند.
گردنم درد گرفته و گرسنه‌ام شده بود، به ساعت مچی‌ام نیم نگاهی انداختم ساعت از یک صبح گذشته بود.
به سمت در رفتم، دو نگهبان پشت به در ایستاده بودند.
در را کمی باز کردم:
_من گرسنمه.
هیچ عکس‌العملی نشان ندادند، با حرص در را بستم. برگشتم پشت سیستم و دوباره مشغول شدم. حداقل این‌طوری کم‌تر عصبی می‌شدم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلا

    0

    چرا از پارت سه به بعد رمان قفل شدند و نمیتونم بخونم لطفا رسیدگی کنید

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    فروشیه و الان فروشش متوقف شده چون در دست چاپه

    ۳ ماه پیش
  • tannaz

    6

    چقد بد که نمیتونم این شاهکارو بخونم 🥲😭😭من خود... کشی

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    5

    سلام خدمت خانم فریدی عزیز مرسی از تمامی رمان های قشنگت من رمان های زیادی خواندم تااینکه اولین رمانی که ازت خوندم کلاه داران بود بعد دیگه ادامه پیدا کرد تا الان من تمام رمان هاتو به سختی خوندم و خیلی سر همشون ذوق زدم و گریه کردم ولی متاسفانه نتونستم پیرانا رو بخونم اونم انشاءالله بزودی مرسی خیلی خوبی

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    3

    ببخشید میخوام عضو بشم میخوام ادامه رمان رو بخونم چیکارباید بکنم؟

    ۸ ماه پیش
  • Tina

    0

    رمان رفته برای چاپ،امکان عضویت نداره

    ۷ ماه پیش
  • Roya

    0

    جوابی دادند ؟

    ۷ ماه پیش
  • ماهی

    0

    چون رماناشو قبلا خوندم و میدونم ک معرکن و از این موضاعاتم خوشم میاد تقریبا مثل زندگی سیگاری

    ۱۲ ماه پیش
  • دنیز

    0

    فعلا ک عالیه منتظر هیجانشم ک شروع بشه

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام مرجان عزیزم خسته نباشی ❤️ میگم تو *** دوم *** گرامتون از مارت۴ به بعد هستش و پارت سوم نیست

    ۱ سال پیش
  • Noora

    1

    عالیه بار دومه دارم میخونم

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    2

    تا اینجا ک عالی بوده

    ۱ سال پیش
  • وانیا

    2

    تا اینجا خوب بوده

    ۱ سال پیش
  • ملودی

    7

    هنوز پارت دومم ولی جذبم کرده خیلی

    ۱ سال پیش
  • ساره

    1

    نمیدونم ولی بازیافتی چی بوده نمیفهمم هیچی ازش

    ۱ سال پیش
  • mahshid

    4

    الان که به *** دسترسی نداریم امکانش هست اینجا رایگلن کنید؟

    ۱ سال پیش
  • ط

    1

    عالیه و کنجکاوم

    ۱ سال پیش
  • Hajar

    2

    چرا اینقدر بچمو اذیت میکنن نامردا🥲😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️