پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت دوم :
به در زل زدم آنقدری که در چشمانم نیش اشک و سوزش را حسکردم.
چند بار پلک زدم، فشار دندانهایم روی هم فکم را آزرده بود، کمی بعد از اتاق خارج شد.
نگاه لبریز از تمسخرش را به چشمان بیروحم دوخت:
_بهش گفتم دستیار جدیدشی، حالا میتونی بری.
پوزخندم را پنهان کردم:
_ممنونم ادمین.
از کنارم که گذشت، بیخیال فشردن دندانهایم شدم و به سمت اتاق قدم تند کردم و قبل از بسته شدن در، وارد آزمایشگاه شدم.
دکتر پشت به من خم شده و با میکروسکوپ چیزی را بررسی میکرد.
کمی جلو رفت و کنارش قرارگرفتم:
_تا وقتی بهت اجازه ندادم حرف نمیزنی.
خیره به موهای مواجش پاسخ دادم:
_بله دکتر.
سرش را کمی به سمتم مایل کرد:
_بهت اجازه دادم حرف بزنی؟
خیره به مژههایش پاسخ دادم:
_خیر دکتر.
اینبار بیخیال میکروسکوپ شد و کامل به سمتم چرخید.
مژههای فر و مشکی، باید دختر میشد نه پسر.
نگاه میشی اش را به چشمانم دوخت:
_کلا دوست داری حرف بزنی نه؟
نگاهم را به زمین دوختم:
_خیر دکتر.
پوزخند زد، دو قدم بلند به سمتم برداشت:
_میدونی لقب من چیه؟
همچنان به زمین خیره بودم، حالا کتانیهای او هم برابرم بود:
_خیر قربان.
سرش را به سمتم کج کرد:
_فرشتهی مرگ!
نگاهم را بهسختی روی کفشهایش قفل کرده بودم میترسیدم نگاهم را به چشمانش بدوزم و از آنچه که میدیدم، بترسم.
_میدونی این لقب رو چهقدر سخت به دست آوردم؟
سرش را به سمتم مایل کرد:
_میدونی چند نفر رو کشتم که این لقبو روم بزارن؟
بزاق دهانم را به سختی قورت دادم:
_اگه میخوای، تو هم به لیست کسایی که باعث مرگشون بودم، اضاف نشی، حواستو جمع کن!
نتوانستم و در آخرین لحظه نگاهم را بالا آوردم
که ایکاش نمیآوردم!
آنقدر نگاه عجیب و سردی داشت که ناخواسته، دستانم را مشت کردم و دندان بهم ساییدم تا حرکت اشتباهی نکنم.
_تا وقتی اینجایی، هر دستوری بهت دادم بیچون و چرا انجام میدی و روی اعصابمم نمیری، هروقتم اجازهدادم دهنت رو باز میکنی و حرف میزنی، مفهومه؟
پایم را به زمین کوبیدم:
_بله دکتر.
بدون توجه به من برگشت و دوباره به سمت میکروسکوپ رفت، با قدمهای آرام به سمتش رفتم و کنارش با فاصله قرارگرفتم، در دفترچهای که روی میز بود، هر از گاهی چیزی را یادداشت میکرد.
_سابقهی کاری هم نداری؟
نفس عمیقی کشیدم.
_خیر دکتر.
پوزخندزد و سرش را بالا آورد، خودکار را روی دفترچه انداخت:
_دقیقاً چرا فرستادنت؟ آیکیوتم که مشخصه پایینه، بازیافتی هم که هستی.
همچنان خونسردیام را حفظ مینمودم:
_درسته توی سازمان نتونستم بارکد بگیرم و انداختنم یه گوشه تا بمیرم، ولی سیستم شما من و امثال من رو نجات داد، باوجود ناکارآمدی هوشی، مارو نکشتین و ما رو توسعه دادید.
سرم را کج کردم:
_پس اگر خواستن که من دستیارتون باشم، قطعاً ثابت کردم که کارآمدم.
با نیشخند خفته در نگاه سردش، براندازم میکرد:
_یعنی میخوای بگی میشه روت حساب کرد؟
دستانش را درون جیب روپوش سفیدش فروکرد.
_بله دکتر.
پوزخند نهان چشمانش، روی لبهایش آشکار شد:
_خواهیم دید.
همزمان دفترچه را از روی میز برداشت و به سمتم گرفت:
_کل نکات این دفترچه رو توی سیستم ثبتکن، نمیخوام هیچی رو از قلم بندازی.
دفترچه را از دستش گرفتم، به سیستم پشت سرمان که روی میز و گوشهای سالن قرارداشت اشاره کرد:
_خودت باید بفهمی، هر نکته و فرمول مربوط به کدوم پرونده و پوشه توی سیستمه.
بزاقدهانم را به سختی فروخوردم، لعنت به این شرایط.
_بله دکتر.
نیشخندش را مهمان چهرهی بیروحم کرد و به سمت در رفت:
_بهتره زودتر شروع کنی، چندان وقت نداری.
دندان روی هم ساییدم.
از اتاق خارج شد، با اخمهای درهم به دفتر و دستَکَش نگاهی انداختم.
نفس عمیقی کشیدم تا به خودم مسلط شوم، هر آنچه روی میز بود را جمع کردم و به سمت سیستم گوشهی سالن رفتم، پشت میز نشستم و سیستم را روشن کردم.
موس به دست همهی فولدرها را بررسی میکردم تا اشتباهات چیزی را جابهجا ثبت یا پاک نکنم.
تقریباً همین کار، یک ساعتی به طول انجامید، یادداشتها را براساس حروف، تاریخ و ساعت مرتب و طبقهبندی کردم.
اینطوری کارم سبکتر و سریعتر پیش میرفت.
تایپ کردن چکنویسها، کار تقریباً سختی بود.
برخی قسمتها، آنقدر مفاهیم عجیب و غریبی داشتند که قطعاً فقط خودش میدانست که به چه علت نوشته شدهاند.
گردنم درد گرفته و گرسنهام شده بود، به ساعت مچیام نیم نگاهی انداختم ساعت از یک صبح گذشته بود.
به سمت در رفتم، دو نگهبان پشت به در ایستاده بودند.
در را کمی باز کردم:
_من گرسنمه.
هیچ عکسالعملی نشان ندادند، با حرص در را بستم. برگشتم پشت سیستم و دوباره مشغول شدم. حداقل اینطوری کمتر عصبی میشدم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
0فروشیه و الان فروشش متوقف شده چون در دست چاپه
۳ ماه پیشtannaz
6چقد بد که نمیتونم این شاهکارو بخونم 🥲😭😭من خود... کشی
۵ ماه پیشفاطمه
5سلام خدمت خانم فریدی عزیز مرسی از تمامی رمان های قشنگت من رمان های زیادی خواندم تااینکه اولین رمانی که ازت خوندم کلاه داران بود بعد دیگه ادامه پیدا کرد تا الان من تمام رمان هاتو به سختی خوندم و خیلی سر همشون ذوق زدم و گریه کردم ولی متاسفانه نتونستم پیرانا رو بخونم اونم انشاءالله بزودی مرسی خیلی خوبی
۶ ماه پیشزهرا
3ببخشید میخوام عضو بشم میخوام ادامه رمان رو بخونم چیکارباید بکنم؟
۸ ماه پیشTina
0رمان رفته برای چاپ،امکان عضویت نداره
۷ ماه پیشRoya
0جوابی دادند ؟
۷ ماه پیشماهی
0چون رماناشو قبلا خوندم و میدونم ک معرکن و از این موضاعاتم خوشم میاد تقریبا مثل زندگی سیگاری
۱۲ ماه پیشدنیز
0فعلا ک عالیه منتظر هیجانشم ک شروع بشه
۱۲ ماه پیشفاطمه
0سلام مرجان عزیزم خسته نباشی ❤️ میگم تو *** دوم *** گرامتون از مارت۴ به بعد هستش و پارت سوم نیست
۱ سال پیشNoora
1عالیه بار دومه دارم میخونم
۱ سال پیشلیلا
2تا اینجا ک عالی بوده
۱ سال پیشوانیا
2تا اینجا خوب بوده
۱ سال پیشملودی
7هنوز پارت دومم ولی جذبم کرده خیلی
۱ سال پیشساره
1نمیدونم ولی بازیافتی چی بوده نمیفهمم هیچی ازش
۱ سال پیشmahshid
4الان که به *** دسترسی نداریم امکانش هست اینجا رایگلن کنید؟
۱ سال پیشط
1عالیه و کنجکاوم
۱ سال پیشHajar
2چرا اینقدر بچمو اذیت میکنن نامردا🥲😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیلا
0چرا از پارت سه به بعد رمان قفل شدند و نمیتونم بخونم لطفا رسیدگی کنید