دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد :
با کمک بی بی و ساره دراز میکشم رو تخت...دکتر معاینم میکنه و میگه :چیزی نمونده تا زایمان،این چند وقت کوتاهم تحمل کنی دیگه میتونی کارای فزیوتراپیتو شروع کنی....
با اون چشمای مشکیش زل میزنه بهم و میگه :تو خوب خوب میشی ...میخوای امروزم مثل روزای دیگه باهام صحبت کنی ...
_ما امروز از هم جدا شدیم ،فقط کار دادگاهمون مونده ....اون که اونطرفه هزارتاهم که اشنا داره ،جدا شدن از من که کاری نداره ....
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
صدف
2امیدوارم بلاخره ستوده رنگ خوشبختی و ببینه🥺خیلی گناه داره این دحتر،خیلی سختی کشیده🥺
۳ سال پیشAvin
1من فک میکنم پسرعموی ستوده پشت دره
۳ سال پیشاسرا
1کی پشت دره
۳ سال پیشالناز
3سلام خانم نویسنده به نظرت دیگه رمانو زیادی کسل کننده نکردی دیگه از فاز ستوده بیا پایین چیزای دیگه رو به نمایش بگذار درمورد فرهاد بگو
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

گل سرخ
1به احتمال کم فرهادبه احتمال زیادپسرعموستوده