پارت شصت و نهم :

هیچی نمیشنوم....
حتی دیگه مهم نبود بچه دختر بود یا پسر....
حموم رفتن سخت شده بود .....دستشویی رفتن سخت ....
راه رفتنی دیگه وجود نداشت ....
فرهادی هم دیگه وجود نداشت ........
چند ماهی گذشته و ساره و پرستارم با مامان هر کاری از دستشون بر اومده برام کردن ....
‌مثل فرشته ها دورم میگردن ...دکتر جوونی که واسه معاینم میومد هم معلوم نبود چش بود ......
مثل روزای دیگه با صندلی چرخ دار این ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    0

    چقدر این فرهاد عوضیه اخه🤬😤الهی خدا ازش نگذره🥺🥺🥺

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    1

    یعنی اگه به طلاق گرفتن پس چرا فرهاد ستوده رو عقدش کرد چه کاری بود خوب

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    عالیه ولی طلاق توافقی هم باش اینجورطلاق نمیگیرن

    ۳ سال پیش
کپی شد!