پارت نود و چهارم :
به دماغم چین انداختم و خیلی نامحسوس از جلو آیینه کشیدم کنار.
یعنی خدایا من تو ترکیباتی که برای ما در نظر گرفتی موندم. حالا از خاک آفریدی درست، واجب بود انقدر بذر رومون بپاچی؟ من اون خاک حاصلخیزی که من و ازش ساختی پیدا میکردم میزدم تو کار زراعت؛ سالی سه بار محصول میداد.
از اون جایی که لباسهام رو پوشیده بودم و فعلا هم روز بود، تصمیم گرفتم یکم بزنم بیرون و طبق سفارشی که آی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0عالیه نسترن بانوفثط الان آیلی داره هنوزنقش لال بازی میکنه ؟
۳ سال پیشهانیه
0آره عزیزم فقط آیدین و یاشار و نارین میدونن
۳ سال پیشآهو
2خیلی عالیه بی صبرانه منتظر پارت بدی هستم...من دوست دارم آیلی آخرش به یاشار شه
۳ سال پیشآزیتا
7رمان از این نظر که معلوم نییت اخر چی میشه خوبه ولی سعی کنین برای تابستون پارت ها رو زیاد کنین خیلب مشتاقیم که بدونیم چی میشه و یکم هیجان رمان رو بیشتر کنین رمانتون عالبهه
۳ سال پیشزر
25نسترن خانم میشه یکم روند رمانو از این تکراری بودنش خارج کنید و برسونین به قسمتای اوجش؟خیلی خسته کننده شده بعد اینهمه وقت هنوز اتفاق خاصی نیفتاده
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آزیتا
1مگه قرار نبود دوشنبه ها پارت بزارین ولی هنوز پارت نزاشتین