پارت سی و سوم :

دستش را دراز کرد و بسته‌ی کوچک را سمت حسام گرفت. حسام سر از روی فرمان برداشت. با اخم نرمی، گنگ نگاهش کرد و لب زد:
- این چیه؟
- روکش دندون یه بنده‌خدا. عصر اومد گفت دندونم افتاده واسم چسبش بزنید. چون نوبت قبلی نداشت من دندونش رو گرفتم کفن پیچ کردم گذاشتم تو جیبم، بهش گفتم شب آخر وقت زنگ می‌زنم بی‌آ. بعدش دیگه با این اخلاق گند تو یادم رفت. بدبخت دندون جلوش بود گفت شبم مهمونی دعوتم!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    عالی بود نگار جون دست طلا

    ۲ سال پیش
  • دلارام

    2

    قربونت برم نگارمممممم بالاخره عکس گزاشتی چه ناز هم هستن همشون اگه میشه عکس های بقیه شخصیت هارو بزار جیگر😜🤗💛❤️🧡❤️

    ۵ سال پیش
  • 4

    چطوری میخاد عقدش کنه ک وقتی بابای نیهان در قید حیات نیست. یکم فک کنید یا شایدم *** یا عقد صوری

    ۵ سال پیش
  • شیوا

    7

    دلیل رفتارای بده هستی و مهراد اینه فک میکنن این نیهان دوست دختره حسام و هرچقدرم حسام بهشون بگه فقط منشیمه باورشون نمیشه چون ازقبل هم بهشون نگفته بوده ونیهان یهو وارد زندگی حسام میشه وخب این شک برانگیز

    ۵ سال پیش
  • شیوا

    4

    ان شاءلله که همینطور توی اوج بمونی و به امید روزی که کتاب بدی بیرون ک واسمت روش بدرخشه😍😍😍😘😘

    ۵ سال پیش
  • لبخند

    33

    وای خیلی خوبه کاش حسام عاشق نیهان بشه من عاشق نیهانم🥰🥰🥰 حرف زدنش خیلی خوبه

    ۵ سال پیش
  • شیوا

    2

    حتی همین الانم که دارم رمانای دیگه رو میخونم یا قشنگ نیستن یا امکان نداره مشکلی توش نباشه ولی رمانای تو هرچی میگردم مشکلی نمیبینم ازهمه لحاظ عاالیهههه هرچی میخوام مقایسه اش کنم با رمانای دیگه نمیتونم

    ۵ سال پیش
  • شیوا

    2

    نگارجوونممم عاشقتم اخه چرا اینقدر رمانات قشنگن و تکن من از سن هفده سالگی به خوندن رمان علاقه مند شدم ولی تا الان که بیست و یک سالمه هیههچ رمانی تاکید میکنم هیییچ رمانی قشنگ تراز رمانای تو نخوندم😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • آلا

    4

    بازم این پارت تمومممم شد اه اعصابم داغون شد دوس دارینت با روح و دوان و اعصاب ملت بازی کنین😕🥺🤕😂

    ۵ سال پیش
  • هانی

    6

    به نظر من هستی حسام رو دوست داشته وقتی دیده اون چیزی نمیگه با مهراد نقشه میریزن که حسام رو تحریک کنند اگه حسی داره نشون بده ولی با پیدا شدن نبهان همه چیز بهم ریخت .

    ۵ سال پیش
  • ...

    1

    شاید 🤔🤔🤔

    ۵ سال پیش
  • کیانا

    4

    نمیدونم ۰را دلم میخواد هستی رو بزنم مهرادو هم بگیرم سلاخی کنم😑😑😑😑

    ۵ سال پیش
  • بتوچه

    7

    عالی بود نگارجون خداقوت👌👌😍❤فقط من عاشق نیهانم وای دندون بدبخت جاگذاشته بود 😂😂😂فقط ازمهراد وهستی متنفرم خوخبرت تومیخوای باهستی باشی چراحسامو ضایع تیکه میندازی مردیکه چغندر اگه حسام نبودتوهم نبودی

    ۵ سال پیش
  • رومینا

    32

    آقا من موندم با وجود یه دسته گل تو خونش چطور بازم به اون بی لیاقت و زشت بیشعور گاو فکر میکنه حسام خیلی خیلی خره چون با وجود دختر بی عیب و نقصی مثل نیهان بازم عاشق هستیه 😠😠😠 مثل همیشه عالی بود 😘😘☆

    ۵ سال پیش
  • ایناز

    21

    عاشق شدن دست خوده ادم نیست بگب عاشق کی بشم عاشق کی نشم😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • Naznin

    25

    اخه عشق ک واقعی نی فق ت همین رماناس😐

    ۵ سال پیش
  • ...

    9

    به نظرت خیلی ضایع نیست زرتی از هستی دل بکنه و عاشق نیهان بشه؟ مثلا از نوجوونی عاشق هستی بوده بعد یهو بگه خب ولش منو نخواست حالا از این به بعد عاشق نیهانم

    ۵ سال پیش
  • آرمیتا

    4

    تش بیگیره ای هستی ک زندگی نیهان خاکستر کرد 😐 بابا حسمام تو هم عاقل شو دیگه خوبه خودت میگی نمیخادت و بازم دوسش داری😐 هووفف این پارتم بد نبود مرسیو❤

    ۵ سال پیش
  • آنیم

    13

    خیلی ممنون نگار جون بازم عالی بود 😍😘😜و همچنین مثل دل نیهان که کم کم داره عاشق حسام میشه امیدوارم حسام هم همین حس رو به نیهان داشته باشه 😊

    ۵ سال پیش
  • Teresa

    12

    خیلی خندیدم🤣🤣 مثل همیشه معرکه بود قلم طلا😍😍😍

    ۵ سال پیش
کپی شد!