پارت سی و دوم :

دستش روی دستگیره فشرده شد و از اتاق بیرون رفت. حسام با نفس‌هایی تند و عصبی سمت پنجره‌ی اتاق رفت. دستش روی لبه‌ی پنجره مشت شد و با حرص ضربه‌ای به دیوار کوفت. مهراد که از اتاق بیرون آمد، با اخم، نگاه تحقیرآمیزی به نیهان انداخت. رو به بیتا کرد و خداحافظی کرد. نیهان متعجب از رفتار مهراد نگاهش به دنبال او کشیده شد. بیتا رو به روی نیهان ایستاد و با جدیت پرسید:
- مریض‌های فردا رو هماهنگ کردی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ارام

    1

    رمانش عالیه خیلی از نظر من خیلی خوشگله حتما بخونید

    ۵ سال پیش
  • رومینا

    12

    بابام همیشه میگه آدم زخم شمشیر که بخوره خوب میشه دردش برطرف میشه ولی اگر زخم زبون بخوره هیچ وقت دردش آروم نمیشه و زخمش خوب نمیشه و همیشه اثری از اون زخم هست نباید عصبانیتش رو روی نیهان خالی میکرد(-_-)

    ۵ سال پیش
  • آیدا

    3

    ببینید اینجا حسام میاد سوری با نیهان ازدواج کنه تامشکل پلیسو اینا حل بشه از اونجا هم هستی ابن حسام رودوست داره ومیخواد از طریق مهراد حس حسام رونسبت به خودش بدونه وحسادت حسام رو برانگیخته کنه ❤❤❤❤

    ۵ سال پیش
  • fatemeh

    4

    زود پست بزارید لطفاً🙏🙏

    ۵ سال پیش
  • صدیقه

    8

    سلام خیلی عالیه فقط زود به زودپست بزارین لطفا

    ۵ سال پیش
  • پانیذ

    14

    نیهان خیلی گناه داره تنهاست نباید باهاش اینجوری رفتار بشه😭😭😭😭😭ممنون از نویسنده عالیه

    ۵ سال پیش
  • Mobina

    9

    اخی دلم به حال نیهان سوخت بیچاره نه جایی داره که بره از یه طرف حسام هرچی میشه میگه خوب برو از طرف دیگه ارازل افتادن دنبالش از یه طرف دیگه هم باید ادمای مزخرفی مثل هستی و بیتا و مهراد و تحمل کنه 🥺😭

    ۵ سال پیش
  • کوکویی

    8

    تو روجون هرکی دوست داری سریع تر بنویس یا تو رو خدا پارت بیشتر کن کنجکاوم بدونم چه اتفاقی واسه نهان میفته ؟

    ۵ سال پیش
  • Ms. X

    13

    ازین دختره همکار حسام خیلیییییییییییییییی بدم میاد با مهراد نچسپ مرسی نگار جون مثل همیشه عااالی بود

    ۵ سال پیش
  • هستی

    14

    فقط میخواستم اونجا باشم دهن مهراد حسام رو سرویس کنم پسر عنتر به نیهان چه تو هستی رو دوست داری نیهان رو قبول نداره همون هستی از دماغ فیل افتاده قشنگه خاک تمام عالم تو سرت حسام با این انتخابت😡😬🙌

    ۵ سال پیش
  • تی تی

    14

    واووو عالیی بود چرا حسام اینجوری کرد دلم برا نیهان سوخت 🥺🥺😢😢😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • بیتا

    15

    بیشعور ها نیهان خیلی گناه داره

    ۵ سال پیش
  • آلا

    20

    ببچاره نیهان دلم براش سوخت خیلی تنهاس🥺درسته این یه رمانه و قطعا تخیل ذهن نویسندس ولی واقعا همچین ادمایی پیدا میشن ک تو این دنیا هیشکیو جز خدا ندارن

    ۵ سال پیش
  • خورشید

    10

    کاش یکم از حالت تکراری بودنش درمیومد یعنی من که با قصه های تکراری مشکلی ندارم ولی خب یه ذره تنوع هم لازمه،به طور کلی رمان داره خوب پیش میره،راضیم ازش💋

    ۵ سال پیش
  • کوثر

    8

    بچه ها به نظر من این رمن خیلی خوبه و صد البته رمان حصار تنهایی من و گناهکار که رمان های فوقالاده ای بودن واقعا حتمابخونینشون 💗

    ۵ سال پیش
  • آرمیتا

    16

    تف تو ای مهراد و هستی بی فرهنگ ک همش باعث خراب شدن میونه اینا میشن😡😡😡😡 حسامم ک مثلا خونش عوض کرده ولی هنو ب هستی فکر میکنه رو اعصابه 😡😡 مگه نرفته ک فکر نکنه دیگه دردش چیه 😡 عالی بود مرسیو😍😘😘

    ۵ سال پیش
کپی شد!