پارت نود و دوم :
یکم متعجب نگاهم کرد و بعد گفت: یعنی از آینده نیومدی؟ اون ناخنها و رنگ مو و اینا که میگفتی...
نذاشتم حرفش رو بزنه و دلسوزانه گفتم: بیچاره، بیچاره کجای کاری؟ اون بیرون همه همین طوری ان؛ شما داخل این روستا زندانی شدید و خبر ندارید.
بهش حق میدم، من که خودم با چشمهای خودم دیدم باورم نمیشه، اینجا و اونجا هر دو توی یه زمانه، اینکه هیچی ندیده بدبخت.
- اینطوری نیست آیلی! شاید ا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانی
0موافقم نسترن جون لطفا رسیدگی کن
۳ سال پیشانا
3شما گفتین روزهای زوج پارت گذاری میکنین من همش میام ولی حتی همون روزهاییم ک خودتون گفتین پارت گذاری نمیکنین همیشه چند روز تاخیر داره
۳ سال پیشساحل
2اما نسترن جون شما که روز های زوجو یکیشم که حذف کردی
۳ سال پیشTabasom
4یه سوالی داشتم بعد امتحانا که هفته ای بعد تموم میشه پارت گزاری ها همبن طوری میمونه یا هر روز پارت ارسال میکنید ؟؟ چون شما نه اینکه پارت ها رو دیر به دیر ارسال میکنین حجم پارت ها هم خیلی کمه ممنون💖
۳ سال پیش
نسترن قره داغی | نویسنده رمان
زمان پارت گذاری از اول هم همین روزهای زوج بود اما بعد از امتحانات حجم پارت ها رو ریاد می کنم حتما
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رها
9مرسی بابت پارت عالی بود❤️فقط یکم موضوعو برامون باز تر کن و عاشقی شو بیشتر کن ☺️🥰