پارت نود :
چیز دیگه ای که نمی تونستیم بگیم، مجبور بودیم حرفش رو گوش بدیم.
خیلی زود یاشار از اتاق بیرون رفت و منم به اجبار مثل جوجه اردک زشت دنبال آیدین راه افتادم که وارد اتاق خوابش شد و بهم اشاره کرد تا چمدونش رو از تو کمد در بیارم.
یه چمدون نسکافهای رنگ متوسط بود و توی همون کمد هم لباساش آویزون شده بود.
نمیتونستم حدس بزنم که دقیق قراره چند روز بمونیم به خاطر همین تا تونستم لباس براش
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا بانو
0عالیییییی
۳ سال پیشGhazale
0من احمقو باش که تا الان فک میکردم واقعن به گذشته سفر کرده😔😂
۳ سال پیشاسرا
0اسم دوم رمان یاچی سلنوفیلیا نوشتید
۳ سال پیششیل
5زهی خیال باطل تاکسی!🤣باس بره سر وقت دزدیدن گوشی یاشار
۳ سال پیشمهیا
2چه تو ذوقی خورد این آیلی بیچاره🥺😂😂
۳ سال پیشسمیرا
7خخخخ میوفتم توبغلتا واقعااین آیلی وآیدین زوج باحالی میشن
۳ سال پیشستی
8فقط اونجاش ک گفت تاکسی بگیرم برگردم تهران خونم 😂😂😂
۳ سال پیشسیتا
0آیلی شوکه شد پررررر هاششش ریخت وقتی فهمید تو گذسته نیست تو زمان حال هستش
۳ سال پیشـ
13مرسی که گفتی واقعا ما نفهمیده بودیم😐
۳ سال پیشمعصومه!!!
3وااای عالی بود ، این تیکه رو از کل پارت بیشتر دوست داشتم 😁
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیداا
0چندپارت قبل که آیلی رفت تو خونه یاشار ،،دید با تلفن داره صحبت میکنه همونجا باید میفهمید تو زمان حاله