دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت شصت و پنجم :
معجزه تا حالا تو زندگیتون دیدین ....
من به چشمام دیدم ....
فاصله پشت بام تا روزمین زیاد نبود ...من معجزه دیدم که پارسال یه دختر خودشو از طبقه هشتم پرت کرد ولی فقط پاش شکست .....
بدترشو دیدم وقتی ساختمون روبه روییم با خانمش دعواش شد و هلش داد پایین ....اما از دختر بیچاره چیزی نموند ....
همینطوری که داشتم نگاش میکردم ،امیر علی گفت :حتما لیاقتش این بوده که اینجوری شده .
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
عزیزم چون ماه بارداری ستوده کم بوده اتفاقی برای بچه نیفتاده 🥲
۳ سال پیشصدف
2مرسی فاطمه جونم برای پارت جدید،شاهد چه صحنه های وحشتناکی بودی تو عزیزم،امیدوارم ستوده خوب بشه وگرنه خودم میرم اون شوهر نامرد و عوضیشو با دستای خودم میکشم،مرتیکه ی اشغال
۳ سال پیشاسرا
6واقعاعالیه اتفاق سقوط باوردارم یه آشناازساختمون سه طبفه افتاد تازه فرمون آجرروش افتاد دست ۲تاپاش فقط شکست مافقط اینجوریم😮🙄
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
1مگه ماه ها اول باردایش نبود چطور بچه سالم دونست اومد تازه میگن خوشگل هم بود مگه چند ماه اش بود ستوده