پارت شصت و پنجم :

معجزه تا حالا تو زندگیتون دیدین ....
من به چشمام دیدم ....
فاصله پشت بام تا روزمین زیاد نبود ..‌‌‌.‌من معجزه دیدم که پارسال یه دختر خودشو از طبقه هشتم پرت کرد ولی فقط پاش شکست ‌‌‌‌.....
بدترشو دیدم وقتی ساختمون روبه روییم با خانمش دعواش شد و هلش داد پایین ‌‌....اما از دختر بیچاره چیزی نموند ....
همینطوری که داشتم نگاش میکردم ،امیر علی گفت :حتما لیاقتش این بوده که اینجوری شده .‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    1

    مگه ماه ها اول باردایش نبود چطور بچه سالم دونست اومد تازه میگن خوشگل هم بود مگه چند ماه اش بود ستوده

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    عزیزم چون ماه بارداری ستوده کم بوده اتفاقی برای بچه نیفتاده 🥲

    ۳ سال پیش
  • صدف

    2

    مرسی فاطمه جونم برای پارت جدید،شاهد چه صحنه های وحشتناکی بودی تو عزیزم،امیدوارم ستوده خوب بشه وگرنه خودم میرم اون شوهر نامرد و عوضیشو با دستای خودم میکشم،مرتیکه ی اشغال

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    6

    واقعاعالیه اتفاق سقوط باوردارم یه آشناازساختمون سه طبفه افتاد تازه فرمون آجرروش افتاد دست ۲تاپاش فقط شکست مافقط اینجوریم😮🙄

    ۳ سال پیش
کپی شد!