پارت شصت و چهارم :

ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ

ﻣﺜﻞ ﺯﻫﺮﯼ ﮐﻪ ﭼﮑﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻇﻠﻤﺎﻧﯽ ﺷﻬﺮ

ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ

ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻃﻮﻓﺎﻥ

ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪ

زندگیم مزه زهرمار گرفته بود .هر چقدر ایمیل التماس میدادم به فرهاد که حداقل بگه دلیل این همه بی معرفتیش چیه جوابمو نمیداد ...دیگه شده بودم مثل دیوونه ها ....حتی وقتی که خونه رو تحویل گرفتم هیچی نفهمیدم از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • گل سرخ

    3

    فاطمه جان پایان رمان روخوش تموم کن نه غمگین

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    5

    ممنون دستون دردنکنه میشه تاجایی که امکان هست تاپایان پارت های مرتب بدارید🙏🙏🙏

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    عزیزم چشم تلاشمو میکنم

    ۳ سال پیش
  • صدف

    4

    الهی بمیره این فرهاد،بمیرم واسه ستوده امیدوارم بلایی سرش نیاد که خودم میرم فرهادو میکشم مرتیکه ی عوضی

    ۳ سال پیش
کپی شد!