شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت بیست :
از مکث طولانی اش، فهمیدم دارد چند باری روی چک را می خواند تا باور کند واقعی ست.
حق داشت. اگر کل زندگیمان را هم می فروختم نمی توانستم آن پول را جور کنم.
نگاهش از روی چک، روی صورتم سر خورد.
برق اشک را در چشمانش دیدم.
لبش لرزید، دو دستش را رو به آسمان بلند کرد و شروع کرد به شکر کردن.
- خدایا شکرت. یا امام زمان ممنونم. دعاهام رو بی جواب نذاشتی. شکرت خدایا.
هستی هم
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahra
10بابا این این ماهور کیه که آنقدر خوشگلِ؟؟؟؟؟؟😍😂😂😂😂😂
۶ سال پیشی بند خدای خوره رمان
6فک کنم ماهرو خدمتکار ارامش باشه اخه چند باری ک ماهرو رو صدا کرد اون خدمتکاره اومد
۶ سال پیشساحل
2بدک نی
۶ سال پیشملیکا
3رمانش قشنگه اما اینکه یکم رمانش این قسمت خوشک شده یود اگه مثل قسمتای اول هیجان داشته باشه که عالی میشه ممنون
۶ سال پیش)!()!(
6خیلی قشنگه حامی و آرامش شخصیت جالبی دارن چون کاملا با هم متفاوتن
۶ سال پیش&
19این دسته از رمانا از اولش،اخرشون معلومه.حامی و ارامش بهم میرسن،هستی وارکانم بهم😶
۶ سال پیشساناز
5خب همه ی رمانا تقریبا آخرشون همینه
۶ سال پیشآیدا
14از آرامش یه عکس جدی بزار یا مغرور اینطوری نمیتونم تصور کنم این آرامشه مرسی رمان تون عالیه
۶ سال پیششیلا
6عزیزم صبر کن نویسنده بره پیداش کنه بهش بگه عکسا جدی و مغرورتم بده بهم واسه رمانم😅اخه نویسنده بدبخت چقد باید بگرده تا ی عکس جدی پیدا کنه از قوه تخیلت استفاده کن
۶ سال پیشنورا
10چرا اینقدر دیر به دیر پارت میزارین. آدم و تو خماری میزارین.لطفا اگه تواناییش رو دارید زود به زود پارت جدید رو بزارید.
۶ سال پیشساناز
6خوب بود اگه میشه زود بهزود پارت بزاریدممنون😊
۶ سال پیشHasti...
3بقیه؟
۶ سال پیشفاطیما
8خیلی این پارت کوتاه بود😖
۶ سال پیشدخی شیطون بلا
8تا اینجا ک عالی بوده کاش میشد روزی دوسه تا پارت بزارید
۶ سال پیشبه توچه
9نرگس جون دست به قلمت حرف نداره همچنان منتظر پارت های بعدی هستیم فقط لطافا زود پارت بزارید من خیلی سن رمانو دوست دارم
۶ سال پیشدختر الماس
6عالیه خیلی خوبه ممنون از نویسنده ی غ عزیز
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...
آنیا
1خداروهزارمرتبه شکرکه زمانی ب رمان رسیدم که تموم شده ومن بادلی آسوده میتونم همشوبخونم آخییییییییییییییییش😁😂