زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت بیست و هشتم :
افکارمو دو دستی تقدیم کردم به اونشب.
من اون انعکاس از علاقه رو تو نگاهش حس کردم.
ولی چون ترسیدم اجمالی ازش گذشتم. مگه اصلا میدونستم فرصتمون تا چه اندازهای محدوده؟
با این افکار شاید اگه چندسال پیش بود اشکام میریختن و عین ابربهار زار میزدم ولی... .
حقیقت اینه که حتی توان گریه کردنم ندارم.
به مرحلهای رسیدم که ضعفم از گریه نکردنمه.
گریه آرومم میکرد ولی چرا د
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
ندا
10واقعا رمان فوق العاده ای من همش رمان های ترسناک میخوندم ولی حالا که این رمان رو خوندم عاشق رمان های پلیسی هم شدم
۲ سال پیشHaniyeh19
00ب نظرم آدرنالینمون با این پارت چسبید ب سقف😐😂
۲ سال پیشکوثرررر
10ولی نباید اینجا تموم میشدددرددد
۲ سال پیشمعصومه!!!
50یعنی رخشا صدای سام رو نشناسه که دیگه هیچی 🤨 توی نگرانی نمیشه صدا رو عوض کرد ، در واقع باید بشناستش
۲ سال پیشسمیرا
40عالی ادامشومیخواممم😒😪😍
۲ سال پیش
سحر
00عالی بودولی چرانمیتونم بخونم🥺؟