زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت بیست و هفتم :
الانم نشستن به زیرو رو کردن زیر و بم زندگی اون دوتا پسرای تازهوارد.
آرنج مهسا تو پهلوم فرو رفت.
برگشتم و نگاش کردم. خیره به نقطهای زمزمه کرد:
- حس نمیکنی اون پسره یکم کیوته؟
آره خب... چه ضایع و به وضوح داره سعی میکنه من و از پیله افکارم بیرون بکشه.
به وسیله یه مرد... . غیر از سام.
رد نگاهشو زدم.
رسیدم به کسی که این مدت برام با بقیشون رنگ متفاوتی داره.
حس م
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
عالی
00عالی