زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت بیست و نهم :
سام سر رخشا را به سینه خود فشرد:
- فعلا تو سینه من نفس بکش بزار دود از بین بره.
دخترک پرحرص سینه سام را کوبید و او را هل داد.
- دستتو از من بکش... عوضی.
هرچند قدرت سام کجا و بازوان لاغر و بیجان او کجا.
سام عاصی شده سر او را مجدد گرفت و به سینه خود فشرد.
بیتاب غرید:
- سر زندگیت انقدر لج نکن. نکنه میخوای خفه بشی؟
رخشا پر سر و صدا به واسطه سینه سام هوا را بلعیده
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
susan
10حافظت خوب نیسا اگ یادت باشه اخر فصل اول رمان دوسال از تصادف سام میگذشت رخشا ب آرمان گف ن قیافشو یادسه ن صداشو الان ک پنج سال میگذره طبیعیه
۲ سال پیشfarima
30گریه م گرفتتت😢:) یعنی میشه سام بره پشت بوم و اونجا یادش بیاد رخشا نامزد خودشه؟
۲ سال پیشترنم
50ای خدااا 😍 مرسی نویسنده جون ، ولی توروخداااااا یه خورده بیشتر پارت بده😭
۲ سال پیشسمیرا
50آخی الاهییییی انقدبهش عشق مبدم تافراموشش کنه
۲ سال پیش
Haniyeh19
20مگه میشه رخشا صدای سامو نشناسه؟😐☹