پارت سوم :
آوا با سینی محتویات فنجونهای قهوه رسید.
قهوهها رو گذاشت و نشست.
محمد نفسی گرفت:
- جمعه شب همین هفته میرم دیدن فرید. بعد فوت آقا فربد خیلی منزوی شده. از یه طرفم که قضیه سام داره دیوونش میکنه.
لب زدم:
- باهات میام.
مردد پرسیدم:
- سعید کجاست؟
-حالش چندان تعریفی نیست. بعید میدونم از خونه بیاد بیرون.
- داره نابود میکنه خودشو.
- بهش حق میدم. سعیدم تحت فشاره.
آیفون به صدا در اومد.
مهسا ایستاد:
- من باز میکنم.
و رفت.
دستی به موهام کشیدم.
محمد رو کرد بهم:
- رخشا چطوره؟
- داره باهاش کنار میاد؛ حس میکنم مرگ سام و پذیرفته. ولی هنوزم داره با خاطراتش زندگی میکنه.
آوا:
- دلم براش کبابه. مشخصه حال درستی نداره با این حال داره وانمود میکنه همه چی مرتبه.
چندی نگذشت که مهسا با البرز مشغول صحبت نزدیک شدن.
البرز سلامی داد.
- خوبی آرمان؟
- میبینی که عالیم.
خندید:
- اوکی گرفتم.
نشست کنار محمد.
دست دادن.
- پیدات نیست آقای دکتر.
- وضعیت بخش به هم ریخته. مجبورم اضافه وایسم. اومدی دنبال رخشا؟
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم بهاور84 | نویسنده رمان
ببخشید متوجه نشدم. کجا گذاشته بودم؟؟
۳ سال پیشM
0منظورش قسمت آفلاین برنامه است
۳ سال پیشپریا
0بخش رمان های آفلاین رو میگه منم جلد اول رو اونجا خوندم
۶ ماه پیشسارا
0عالی بود واقعاااااااااااا
۱ سال پیششهرزاد
0عالی بود میشه به راحتی حسش کرد
۱ سال پیشاهو
0عاللللیییییی
۱ سال پیشکیمیا
0خوب.........
۲ سال پیشتانیا
0من این رمان را میدوست
۲ سال پیششهرزاد
1بسیار عالی منتظرم ببینم آخرش چی میشه
۲ سال پیشطاهره
0خیلی اذیت می شم واسه پیدا کردن قسمت ها
۲ سال پیشPanah
0سلام🤍 رمان خوبیه،مثل خیلی از رمان های دیگه کلیشه ای نیست. تویی که الان داری این نظر رو میخونی بهت پیشنهاد میکنم این رمان رو بخونی،و حتما عاشقش میشی🙂
۲ سال پیشShima
0رمان خوبیه،خیلی لذت بردم،دست نویسنده درد نکنه،
۲ سال پیشیلدا
0واقعا ممنون از شما بابت رمان خوبتون
۲ سال پیشرها
0تااینجا که خیلی خوب بوده
۲ سال پیشندا
1عالی
۲ سال پیشن .ا
0خیلی کوتاه هر پارت
۲ سال پیشسایه
0عالی
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یاسی جووون
0سلام وقت بخیر چرا این رمان جداب رو توی رمان های عاشقانه که جلد اولش رو گذاشته بودین نمی گذارید؟