پارت هفتاد و ششم :

کتایون با ناراحتی سربه زیر انداخت. سارا لقمه‌ای برایش گرفت و دستش را دراز کرد.
- قهر نکن حالا عشقِ پارسا! پارسا می‌کشه من‌و بفهمه دل تو رو شکوندم! بد می‌گم آخه؟ می‌گم منم مثل تو عاشقم، درکم کن!
کتایون نگاهش را بالا گرفت و لقمه را ستاند، با تأنی گفت:
- من‌و پارسا از بچگی با هم بزرگ شدیم ولی تو فقط چندماه می‌شه این بنده‌خدا رو می‌شناسی، این‌همه عشقِ کورکورانه غیرعقلانیِ!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!