پارت صد و دوم :

هوا‌ خیلی‌سرد بود، اخبار هوای تبریز را برفی اعلام کرده‌ و از مردم‌ خواستار لغو تردد غیرضروری کرده بود.
نفس‌ داشت‌اتاق‌ امیرعلی را گرد‌گیری می‌کرد همیشه‌ وقتی که دیگر نمی‌توانست‌‌ خودش را کنترل‌کند به‌جان‌ در و دیوار خانه‌ می‌افتاد.
از دیشب‌ حس‌می‌کرد بین‌زمین‌ و هوا معلق‌است دیگر توان‌ روبه‌رو شدن با پرویز را نداشت‌ هرچه با او مواجه‌ می‌شد بیشتر زخمیش می‌کرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • .

    2

    میزنم این امیر علیو شل وپل میکنمااا اه کل ذوقم رف گفتم دیگه بادا بادا مبارک بادا شد🤣

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    2

    پس چرا وقتی شقایق بخاطر اون که شهروز و نفس روبا هم دیده بود کتک زد نفس گذاشت رفت امیر علی رفت و نفس رو امید وار کرد و باعث شد وابسته بشه ولی الان میگه نمیخوادش

    ۴ سال پیش
  • خاطره

    2

    وای امیرعلی قلبم درد اومد بگو دیگه دوستش داری نفس رو طفلکی چقدر دلم واسش میسوزه سپاس برادر بزرگوار مثل همیشه عالی بود دم و بازدمت گرم خدا قوت 🌹🌹🌹🌸🌸🌸

    ۴ سال پیش
کپی شد!