پارت صد و یک :

بخار‌ آب‌فضای‌ حمام‌ را پر‌کرده‌بود؛ دانه‌های آب‌ کمی‌داغ روی‌ پیراهن‌خوش‌دوخت حسام برخورد می‌کرد حتی‌داخل مخیله‌اش نمی‌گنجید هنوز توان‌ خارج‌کردن‌ ثمر از قلبش‌ را نداشت هربار که تینا را می‌دید یاد و خاطره ثمر بود که جای‌جای ذهنش را پر می‌کرد.
ولی از همراز هم بدش‌ نمی‌آمد حس‌ می‌کرد می‌تواند با او زندگی‌کند حتی اگر علاقه‌ای نداشته‌باشد همان‌دفعه‌ او که با‌ ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • خاطره

    4

    خدا قوت سپاس دم و بازدمت گرم 🌹🌹🌹انشاالله اسفند حتما میخونم الان سرم شلوغه خونه تکونی دارم و پنجم اسفند عقد خواهرم هست کتابها رو نوشتم که سر فرصت دانلود کنم سپاس فراوان🌸

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    0

    خوشبخت بشن الهی خاطره جان 🙏 روز تولد من عقد خواهرته چ خوب ❤😍

    ۴ سال پیش
  • ثنا بانو

    2

    دیگه این دنیا بدرد نمیخوره💔💔💔

    ۴ سال پیش
  • مهراد

    2

    مبارکتون باشه 🥳 الهی به پای هم پیر بشن و شما هم خیلی زود خواهرزاده دار شید💐💐

    ۴ سال پیش
  • خاطره

    2

    ممنونم برادر بزرگوارم 🌸🌸🌹🌹

    ۴ سال پیش
کپی شد!