عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت صد و یک :
بخار آبفضای حمام را پرکردهبود؛ دانههای آب کمیداغ روی پیراهنخوشدوخت حسام برخورد میکرد حتیداخل مخیلهاش نمیگنجید هنوز توان خارجکردن ثمر از قلبش را نداشت هربار که تینا را میدید یاد و خاطره ثمر بود که جایجای ذهنش را پر میکرد.
ولی از همراز هم بدش نمیآمد حس میکرد میتواند با او زندگیکند حتی اگر علاقهای نداشتهباشد هماندفعه او که با ع
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

خاطره
4خدا قوت سپاس دم و بازدمت گرم 🌹🌹🌹انشاالله اسفند حتما میخونم الان سرم شلوغه خونه تکونی دارم و پنجم اسفند عقد خواهرم هست کتابها رو نوشتم که سر فرصت دانلود کنم سپاس فراوان🌸