پارت نود و هفتم :

- چرا باید بره بیمارستان.
احتمال زیاد معدش باید شستشو داده بشه.
به همکارش اشاره کرد و رفتند که برانکارد بیاورند.
دوباره به چهره‌ی حامی نگاهی انداختم.
دیگر ناله هم نمی کرد.
انگار از هوش رفته بود.
ماهرو همچنان آرام گریه می کرد.
یک دفعه از کوره در رفتم داد زدم : ماهرو می‌شه تمومش کنی؟
وقتی مرد اون‌وقت بشین گریه کن.
دیگر جیکش هم در نیامد.
پرستار ها با برØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زینبم

    8

    بچه ها من فک میکنم همینجا آرامش مُردِشور بُرده به حامی زل بزنه بعد بعد دلش بلرزه و... از این صحنه های عاشقانه ی تکراری ولی من نمیدونم چرا من که دخترم طرف آرامشونمیگیرم ولی از حامی خوب طرفداری میکنم🤔

    ۶ سال پیش
  • ثریا

    4

    منم با زینب موافقم و طرفدار حامی ام😎🦄

    ۶ سال پیش
  • Fatemih

    4

    بهترین رمانه که خوندم عاالیه اینقدررر خندیدم 😂😁😂😁😂😂

    ۶ سال پیش
  • حاتم

    2

    دست درد نکنه نویسنده این پارت طولانی بود

    ۶ سال پیش
  • قلب یخی

    4

    ارامش واقعا پررو بدبختا راهی بیمارستان کرد تلبکارم هستش

    ۶ سال پیش
  • تانیا

    15

    از اونجاش خندم میگیره ک آرامش به ماهرو گفت هر وقت مرد بشین گریه کن 😅🤣

    ۶ سال پیش
  • فضولو بردن جهنم:/

    18

    به شهید بروسلی قسم من دیگه این رمانو نمیخونم:/ میترسم یهو طوفانی خانوم بیاد بیرون از رمان بگه چیه نگا میکنی؟؟؟؟ میخای تورم خدابیامرز کنم:]؟😂😐 اقا من دیگه نیستمممممممم

    ۶ سال پیش
  • K

    8

    بنظر من از این ب بعد دیگه تلافی نمیکنند یا اگر هم بکنند بد تلافی میکنه حامی.

    ۶ سال پیش
  • س

    11

    چقدر پر روعه زده پس مردم رو داغون کرده اونوقت میگه اون منو میاورد بیمارستان 😒😒😒

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    عالییییی

    ۶ سال پیش
  • The bitch killer

    13

    بابا جون هرکی دوست داری پارتارو طولانیو عاشقانه کن ااااه چرا اینطوری میکنین😐😐💔

    ۶ سال پیش
  • Anita

    3

    تو کانال تلگرامی یه چن پارت جلوتره اگه خواستین از اونجا بخونین

    ۶ سال پیش
  • ملڪہ یخے

    9

    بابا تورو جون عمت یا پلیسیش کن یا عاشقانه مردم بس هی انتظار کشیدم که این دوتا عاشق بشن 😰😰😰😥😒

    ۶ سال پیش
  • سایه

    8

    عاشقانه هم بشه این دوتا این قدر مغرور هستن که اعتراف نکنند

    ۶ سال پیش
  • هستی

    7

    داره تکراری میشه یه چیزیو هم عوض کنید بابا عه

    ۶ سال پیش
  • هانی

    18

    هع این رمان ی جوریه ک مثلا الان ب نطر من پنج پارت طول میکشه تا حامیو ببرن خونه والله این چ وضعشع همیشه ب امید این ک این رمان یکم عاشقانه شع میخونمش ولی زهی خیال باطل😑

    ۶ سال پیش
  • S.A

    25

    خیلی مشتاقم ببینم وقتی حامی بهوش بیاد می خواد چطوری این بلا رو تلافی کنه😂

    ۶ سال پیش
  • محی

    8

    فعلا که در حال مردنه بدبخت😹🙏

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️