پارت نود و ششم :

پشت میز نشستم و منتظرماندم که جواب دهد.
طولی نکشید که صدای مرتعش ماهرو در گوشم پیچید : الو خانم؟!
ابرو هایم بیشتر از قبل در هم گره خوردند.
متعجب گفتم : الو؟
صدای گریه اش را شنیدم.
بینی اش را بالا کشید و با ترس گفت : همین الان می خواستم بهتون زنگ بزنم. خانم تو رو خدا زود بیاین خونه. آقا حامی حالش خوب نیست. الانم وسط سالن افتاده. من نمی دونم باید چی کار کنم.
سرم سوت کشید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرمــان

    16

    آرامش سر یه شوخی خرکی بیشعورانه زد داداشمو ناکار کرد 😭😭😭 داداشم جوون بود هزارتا آرزو داشت این حقش نبود😭😭😭😭

    ۶ سال پیش
  • (。♥‿♥。)

    2

    ಠ_ಠ

    ۵ سال پیش
  • Ra

    8

    ای بابا چرا هی میگین سوسک ی سوسک بود خداروشکر چیزی نشد ولی آرامش احمق(الان حمله نکنین به من ازش اصلا خوشم نمیاد) با حامی چکار کرده تازه طلبکارم هست نمیره میشع قوز بالا قوزشوخیم حدی داره دیگه

    ۶ سال پیش
  • دخترجنگل

    47

    من برم محو شم... حامی داره میمیرهههه آرامش خانوم میگه اگه بمیره برام میشه قوز بالا قوز... 🙄😄بزرگیت رو شکر خدا... من یه دفعه برا یکی زیر پایی گرفتم پای رگ به رگ شد تا الان عذاب وجدان دارم... 😶😥

    ۶ سال پیش
  • دخترجنگل

    9

    ولی به قول دوستمون قضیه سوسکو یاد دارم.. اما خوب قضیه مرگ و زندگی حامی وسطه... 😝

    ۶ سال پیش
  • سورا

    4

    نویسنده تا اینها قاتل نشدنه بهم برسونشون😕بخدا همین شکلی پیش بره من کفنم هم پوسیده ولی این رمان هنوز تموم نشده😒بوخودا🤕

    ۶ سال پیش
  • دخی ِبلا

    3

    رمان خوبیه😍😍😍 اما تعداد پارتا درروز خیلی کمه ☹️😫ای کاش نویسنده بیشتر بزاره🤩🤩🤩🤩

    ۶ سال پیش
  • F. A

    9

    به نظرم حامی حقش بود چون سوسک به خورد ارامش داد درسته که سوسک رو نخورد ولی اب سوسک رو خورد و اینکار حامی واقعا چندش اور بود و با اینکار ارامش حامی کثافت ادب شد هر چی سرش بیاد حقشه

    ۶ سال پیش
  • ۰۰

    10

    آقا این ها تا خودشون رو نکشتن زودتر به هم برسونینشون

    ۶ سال پیش
  • ^_

    12

    ایول خیلی خوب بود😍دخترای جمع مثلا باید طرف آرامش رو بگیرنااا😑ولی خوب حال حامی رو گرفت تا اون باشه از این غلطا نکنه🤩

    ۶ سال پیش
  • هلینا

    23

    ارامشششششش خجالت بکش قشنگم بکش زیادم بکش این چه کاری بود شوخی خرکی هم حد و حدود داره لامصب😤😤😤😤😤

    ۶ سال پیش
  • یاشیل

    6

    خخخ عزیزم حرص نخور بخدا رمان واقعی نیست😉

    ۶ سال پیش
  • ملڪہ یخے

    14

    سوسکه که یادت نرفته😒😒

    ۶ سال پیش
  • محی

    7

    سوسکه از این کار ارامش بدتر نبود😐ارامش فقط دو دقه حالش بد شد حامی داره با ازرائیل حزف میزنه😹💖

    ۶ سال پیش
  • Samin

    9

    آرامش دختر جالبیه مثلا مردن بقیه براش مهم نیس ممنونم خوب بود👍

    ۶ سال پیش
  • بهار

    14

    من جا آرامش بودم از خجالت اب می شودم وجدانم هم من رو به فنا می داد این دختر چقدر ریلکسه میگه نمیره😁وای حامی هم حتما بدتر جبران می کنه آرامش،رو نکشع خیلی کاره (البته اگه خودش زنده بمونه)

    ۶ سال پیش
  • رهایی

    12

    ماشالا آرامش خیلی ریلکسه😐فقط امیدوارع نمیره آیا؟! اینا چرا هیچ علاقه ای نسبت ب هم دیگه پیدا نمیکنن😑آخرم تا هم دیگه و نکشن راحت نمیشن

    ۶ سال پیش
  • الا

    9

    تصور اینکه این دو تا با هم بشن یه زوج در عقل من نمیگنجه چون مطمئنن یه سره میزنن تو سر هم و جنگ و دعوا راه میندازن ولی به هر حال خود نویسنده گفته سرنوشتشون به هم گره میخوره

    ۶ سال پیش
  • ندا

    7

    هر وقت حامی از خونه بره بیرون شرط میبندم یه راست باید بره خانه سالمندان چون هیچ چیز سالمی واسش نمی مونه

    ۶ سال پیش
  • لولو

    8

    خدا بیامرزدت حامی🤣🤣🤣

    ۶ سال پیش
  • محدثه

    7

    حامی بیچاره 😂😂آرامش هم میگه امیدوارم نمیره😂بابا خونسرد😂😂

    ۶ سال پیش
کپی شد!