شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت نود و ششم :
پشت میز نشستم و منتظرماندم که جواب دهد.
طولی نکشید که صدای مرتعش ماهرو در گوشم پیچید : الو خانم؟!
ابرو هایم بیشتر از قبل در هم گره خوردند.
متعجب گفتم : الو؟
صدای گریه اش را شنیدم.
بینی اش را بالا کشید و با ترس گفت : همین الان می خواستم بهتون زنگ بزنم. خانم تو رو خدا زود بیاین خونه. آقا حامی حالش خوب نیست. الانم وسط سالن افتاده. من نمی دونم باید چی کار کنم.
سرم سوت کشید.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
(。♥‿♥。)
2ಠ_ಠ
۵ سال پیشRa
8ای بابا چرا هی میگین سوسک ی سوسک بود خداروشکر چیزی نشد ولی آرامش احمق(الان حمله نکنین به من ازش اصلا خوشم نمیاد) با حامی چکار کرده تازه طلبکارم هست نمیره میشع قوز بالا قوزشوخیم حدی داره دیگه
۶ سال پیشدخترجنگل
47من برم محو شم... حامی داره میمیرهههه آرامش خانوم میگه اگه بمیره برام میشه قوز بالا قوز... 🙄😄بزرگیت رو شکر خدا... من یه دفعه برا یکی زیر پایی گرفتم پای رگ به رگ شد تا الان عذاب وجدان دارم... 😶😥
۶ سال پیشدخترجنگل
9ولی به قول دوستمون قضیه سوسکو یاد دارم.. اما خوب قضیه مرگ و زندگی حامی وسطه... 😝
۶ سال پیشسورا
4نویسنده تا اینها قاتل نشدنه بهم برسونشون😕بخدا همین شکلی پیش بره من کفنم هم پوسیده ولی این رمان هنوز تموم نشده😒بوخودا🤕
۶ سال پیشدخی ِبلا
3رمان خوبیه😍😍😍 اما تعداد پارتا درروز خیلی کمه ☹️😫ای کاش نویسنده بیشتر بزاره🤩🤩🤩🤩
۶ سال پیشF. A
9به نظرم حامی حقش بود چون سوسک به خورد ارامش داد درسته که سوسک رو نخورد ولی اب سوسک رو خورد و اینکار حامی واقعا چندش اور بود و با اینکار ارامش حامی کثافت ادب شد هر چی سرش بیاد حقشه
۶ سال پیش۰۰
10آقا این ها تا خودشون رو نکشتن زودتر به هم برسونینشون
۶ سال پیش^_
12ایول خیلی خوب بود😍دخترای جمع مثلا باید طرف آرامش رو بگیرنااا😑ولی خوب حال حامی رو گرفت تا اون باشه از این غلطا نکنه🤩
۶ سال پیشهلینا
23ارامشششششش خجالت بکش قشنگم بکش زیادم بکش این چه کاری بود شوخی خرکی هم حد و حدود داره لامصب😤😤😤😤😤
۶ سال پیشیاشیل
6خخخ عزیزم حرص نخور بخدا رمان واقعی نیست😉
۶ سال پیشملڪہ یخے
14سوسکه که یادت نرفته😒😒
۶ سال پیشمحی
7سوسکه از این کار ارامش بدتر نبود😐ارامش فقط دو دقه حالش بد شد حامی داره با ازرائیل حزف میزنه😹💖
۶ سال پیشSamin
9آرامش دختر جالبیه مثلا مردن بقیه براش مهم نیس ممنونم خوب بود👍
۶ سال پیشبهار
14من جا آرامش بودم از خجالت اب می شودم وجدانم هم من رو به فنا می داد این دختر چقدر ریلکسه میگه نمیره😁وای حامی هم حتما بدتر جبران می کنه آرامش،رو نکشع خیلی کاره (البته اگه خودش زنده بمونه)
۶ سال پیشرهایی
12ماشالا آرامش خیلی ریلکسه😐فقط امیدوارع نمیره آیا؟! اینا چرا هیچ علاقه ای نسبت ب هم دیگه پیدا نمیکنن😑آخرم تا هم دیگه و نکشن راحت نمیشن
۶ سال پیشالا
9تصور اینکه این دو تا با هم بشن یه زوج در عقل من نمیگنجه چون مطمئنن یه سره میزنن تو سر هم و جنگ و دعوا راه میندازن ولی به هر حال خود نویسنده گفته سرنوشتشون به هم گره میخوره
۶ سال پیشندا
7هر وقت حامی از خونه بره بیرون شرط میبندم یه راست باید بره خانه سالمندان چون هیچ چیز سالمی واسش نمی مونه
۶ سال پیشلولو
8خدا بیامرزدت حامی🤣🤣🤣
۶ سال پیشمحدثه
7حامی بیچاره 😂😂آرامش هم میگه امیدوارم نمیره😂بابا خونسرد😂😂
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرمــان
16آرامش سر یه شوخی خرکی بیشعورانه زد داداشمو ناکار کرد 😭😭😭 داداشم جوون بود هزارتا آرزو داشت این حقش نبود😭😭😭😭