عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت صد :
نسترن تیخیس را روی سرامیکها میکشید. محلکار جدیدش خوبتربود و مبلغخوبی را بهعنوان حقوق میدادند؛ ناگفته نماند که اهالی آپارتمان همه افراد خانوادهدار و مهربانبودند و گاهی پولبیشتر هم میدادندش.
اینروزها گهگداری پیش زنسالخوردهای که تمام اهلخانوادهاش در خارجزندگی میکردند و او تنها بود سری میزد، زنهم که میناخانوم نامداشت پیشنهاد کردÙ
لطفا صبر کنید...

خاطره
5خدا قوت سپاس دم و بازدمت گرم عالی بود 🌸🌸🌸🌸