پارت صد و هفتاد و ششم :

با تعجب گفت: گوشیم؟ زنگ زدی؟
لاریسا گوش‌هایش را تیز کرد.
کمی جلو آمد تا خوب بشنود.
دوباره مشکوک شد.
شاید ایوان بی هیچ دلیلی به اینجا آمده بود.
آنابت گوشی را از توی کیفش در آورد و نگاهش کرد.
تماس‌های بی‌پاسخ را که دید، صورتش توی هم رفت.
سرش را بلند کرد‌.
توی چشم‌های ایوان خیره شد.
- ببخشید... نمی‌دونم چطور شده که نشنیدم.
ایوان دستی روی موهای آنابت کشید.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    عالی تشکر فراوان آمنه جون 😍🤝♥️

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    2

    چه خوش میگذرونه ایوان حال لاریسا رو گرفته

    ۴ سال پیش
کپی شد!