پارت صد و شصت و هفتم :

گوشی را از گوشش فاصله داد...
نگاهش را به سقف دوخت.
همزمان تماس را قطع کرد.
حوصله کسی را نداشت، مخصوصا اداره پلیس را!
چشم‌هایش را بست...
برای بار سوم صدای گوشی روی مغزش خط انداخت.
- لعنت بهت!
جواب داد و از لای دندان‌هایش غرید: چی می‌خوای؟
اندرو تک خنده‌ای کرد.
- اوه، مثل اینکه عصبانی! آروم باش پسر!
شقیقه‌اش را ماساژ داد.
نفس عمیقی کشید تا خودش را آرام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!