پارت پنجاه و ششم :

با چشمایی که از گریه ورم کرده بود و قرمز شده بود زل زدم بهش .....
دستشو بالا میاره و موهامو نوازش میکنه ....و من چقدر برای این نوازش دلم تنگ شده بود ....
_بیدار شدی؟
_تو واقعا دختر منی؟
_اهوم واقعا دختر تو ام مامان
_وای قربون مامان گفتنت بشم ،میدونی چقدر تشنه این کلمه بودم ....چقدر خوشگلی عزیزم
میخندمو با بغض میگم :ماجرای اون سوسکه و دستو پاهای بلوری بچشه ؟
با لبخند میگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    1

    ممنون فاطمه جونم😍عالی بود😘

    ۴ سال پیش
  • صدف

    1

    اااخ جون پارت جدید😍

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه

    ۴ سال پیش
کپی شد!