دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت پنجاه و ششم :
با چشمایی که از گریه ورم کرده بود و قرمز شده بود زل زدم بهش .....
دستشو بالا میاره و موهامو نوازش میکنه ....و من چقدر برای این نوازش دلم تنگ شده بود ....
_بیدار شدی؟
_تو واقعا دختر منی؟
_اهوم واقعا دختر تو ام مامان
_وای قربون مامان گفتنت بشم ،میدونی چقدر تشنه این کلمه بودم ....چقدر خوشگلی عزیزم
میخندمو با بغض میگم :ماجرای اون سوسکه و دستو پاهای بلوری بچشه ؟
با لبخند میگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

صدف
1ممنون فاطمه جونم😍عالی بود😘