پارت چهل و هفتم :

شیدا اخم کرد و معترضانه گفت:
- چرا اینقدر بین منو شیوا فرق می‌ذارین؟ چطور شیوا هر تصمیمی دلش می‌خواد می‌گیره، همه هم اطاعت می‌کنن! بعد من...
فرهاد شمرده شمرده و با تأکید گفت:
- هیچ فرقی نمی‌ذارم! قرارِ من با شیوا یه چیز بوده با تو یه چیزه دیگه!
شیدا انگشت اشاره‌اش را مقابل فرهاد تکان داد و با جنباندن سرش، تأیید کرد:
- همین دیگه... همین! با شیوا خانم قرار میذارید که چهارتا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • &&&

    4

    ای بابا این شیدا مگه همسن شیواست که هی خودشو با اون مقایسه میکنه... بیچاره فرهاد میگه دو سه سال صبر کن اینم که سه سال دیگه تازه به سن شیوا میرسه پس از چه فرق گذاشتنی حرف میزنه دقیقا؟🤨🤔

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️