پارت بیست و چهارم :
نیهان اطراف را با کنجکاوی نگاه میکرد و به دنبال حسام قدم برمیداشت. مرد تا اتاق همراهیشان کرد و وارد اتاقی شدند. روی مبل چرمی قهوهای رنگ که مقابل میز بود نشستند. گوشهای از اتاق سماور کوچک گازی روشن بود و بخار آبجوش اطراف قوری چینی گلدار روی آن را گرفته بود.
مرد دو فنجان چای ریخت. فنجانهای کوچک سفیدرنگ را همراه ظرف کوچکی از شکلات مقابلشان گذاشت. حسام آهسته تشکر کرد.
در ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سوگند
0چه خوشکله نیهان🤭🙁😂😂
۵ سال پیشدلنیا
8وایییییییییییی بیچاره نیهان چه بابایی داشته بنظرم دیگه دنبالش نگرده😞اینجوری اقلا بهتره براش😞به جاش بره با حسام ازدواج کنه😂😂😂😂رمانت عالیه نگار جان😘
۵ سال پیششیما
3عالی
۵ سال پیشRAHAII
4پدر هر چی باشه پدره:) از شوهر ننش(به قول خودش🤦🏻 ♀️😂) بهتره.
۵ سال پیشHea
3عالی بود مث پارت های دیگه 🥰🥰🥰🥰
۵ سال پیشگوگولی
4آخه چراپارتات کمه میزاری توخماری ولی دمت گرم خداقوت نگارجون مثل همیشه عالی 👌👌👌👏👏نیهان چه پدری خداواس کسی نیاره پارتازیادبزار خیلی پارتاش کمه ☺درکل عالیه😍😍🤪
۵ سال پیشتی تی
4واووو جالب شد دارم از کنجکاوی میمیرم
۵ سال پیشبارن
3خوب بود ولی پارت ها خیلی کوتاه
۵ سال پیشملیکا
14پارت کوتاه بود😶اما در همین حال چیزای زیادی فهمیدیم🤗ولی تفاوت سنی نیهان و حسام یه ذره زیاد♥
۵ سال پیشدختر جنگل
5فقط یه ذره؟ 14 ساله هاااا
۵ سال پیشمدیسا
3کاش پدرش ادم بهتری بود😭
۵ سال پیشالی
5باباش کاشکی پیدا نشه اخه نیهان باس از پیش حسام بره اونوقت
۵ سال پیشZarnaz
2عالییییی مثل همیشه ممنون😍💜
۵ سال پیشzeynab
8عالیه خسته نباشین🧡😻 لطفا بیشتر پارت بزارین و پارت هارو هم طولانی کنین خیلی کمع😕⚘⚘❤
۵ سال پیشآنیم
10اخیییییی دلم براش سوخت نازی😯ایشالله همه چی خوب میشه 👍💛 دستت درد نکنه نگار جون خیلی ممنون💋❤
۵ سال پیشفاطمه
11حس میکنم سیاوش بخاطر جدایى از لعیا خلق و خوش عوض شده بود. پارت خیلییییى کوتاهه 😐😐
۵ سال پیشSamin
8بیچاره نیهان جقد بد بخته🥺🥺 ممنونم خوب بود❤
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آزاده دریکوندی
1فقط اونجا که باز می خواست بگه ننه ام🤭