پارت بیست و چهارم :

نیهان اطراف را با کنجکاوی نگاه می‌کرد و به دنبال حسام قدم برمی‌داشت. مرد تا اتاق همراهی‌شان کرد و وارد اتاقی شدند. روی مبل چرمی قهوه‌ای رنگ که مقابل میز بود نشستند. گوشه‌ای از اتاق سماور کوچک گازی روشن بود و بخار آبجوش اطراف قوری چینی گل‌دار روی آن را گرفته بود.
مرد دو فنجان چای ریخت. فنجان‌های کوچک سفیدرنگ را همراه ظرف کوچکی از شکلات مقابلشان گذاشت. حسام آهسته تشکر کرد.
در اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان شخصیت حسام رمان خواهرخوانده به قلم نگار حسام
رمان شخصیت حسام رمان خواهرخوانده به قلم نگار هستی
رمان شخصیت حسام رمان خواهرخوانده به قلم نگار نیهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده دریکوندی

    1

    فقط اونجا که باز می خواست بگه ننه ام🤭

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    0

    چه خوشکله نیهان🤭🙁😂😂

    ۵ سال پیش
  • دلنیا

    8

    وایییییییییییی بیچاره نیهان چه بابایی داشته بنظرم دیگه دنبالش نگرده😞اینجوری اقلا بهتره براش😞به جاش بره با حسام ازدواج کنه😂😂😂😂رمانت عالیه نگار جان😘

    ۶ سال پیش
  • شیما

    3

    عالی

    ۶ سال پیش
  • RAHAII

    4

    پدر هر چی باشه پدره:) از شوهر ننش(به قول خودش🤦🏻 ♀️😂) بهتره.

    ۶ سال پیش
  • Hea

    3

    عالی بود مث پارت های دیگه 🥰🥰🥰🥰

    ۶ سال پیش
  • گوگولی

    4

    آخه چراپارتات کمه میزاری توخماری ولی دمت گرم خداقوت نگارجون مثل همیشه عالی 👌👌👌👏👏نیهان چه پدری خداواس کسی نیاره پارتازیادبزار خیلی پارتاش کمه ☺درکل عالیه😍😍🤪

    ۶ سال پیش
  • تی تی

    4

    واووو جالب شد دارم از کنجکاوی میمیرم

    ۶ سال پیش
  • بارن

    3

    خوب بود ولی پارت ها خیلی کوتاه

    ۶ سال پیش
  • ملیکا

    14

    پارت کوتاه بود😶اما در همین حال چیزای زیادی فهمیدیم🤗ولی تفاوت سنی نیهان و حسام یه ذره زیاد♥

    ۶ سال پیش
  • دختر جنگل

    5

    فقط یه ذره؟ 14 ساله هاااا

    ۶ سال پیش
  • مدیسا

    3

    کاش پدرش ادم بهتری بود😭

    ۶ سال پیش
  • الی

    5

    باباش کاشکی پیدا نشه اخه نیهان باس از پیش حسام بره اونوقت

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    عالییییی مثل همیشه ممنون😍💜

    ۶ سال پیش
  • zeynab

    8

    عالیه خسته نباشین🧡😻 لطفا بیشتر پارت بزارین و پارت هارو هم طولانی کنین خیلی کمع😕⚘⚘❤

    ۶ سال پیش
  • آنیم

    10

    اخیییییی دلم براش سوخت نازی😯ایشالله همه چی خوب میشه 👍💛 دستت درد نکنه نگار جون خیلی ممنون💋❤

    ۶ سال پیش
  • فاطمه

    11

    حس میکنم سیاوش بخاطر جدایى از لعیا خلق و خوش عوض شده بود. پارت خیلییییى کوتاهه 😐😐

    ۶ سال پیش
  • Samin

    8

    بیچاره نیهان جقد بد بخته🥺🥺 ممنونم خوب بود❤

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️