پارت بیست و سوم :
حسام متفکرانه لب گشود:
- پس با این حساب پدرت حدود چهل و پنج_شش سال سن باید داشته باشه. ببینم آدرسی از اون نجاری داری؟
پیشخدمت پیتزاها را آورد و روی میز گذاشت. با رفتنش نیهان حینی که تکهای پیتزا برمیداشت گفت:
- آره، یه بارم تا جلو نجاری رفتم ولی بیخیال شدم. گفتم برم بگم کیام، چجوری ثابت میکردم؟
مشغول خوردن پیتزا شد که حسام گفت:
- فردا میریم نجاری، بلاخره از یه جا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
14این پارتم خوب بود ولی فکر کنم کم کم رمان پیچیده و پر معما بشه🤔🤐😐😊
۵ سال پیشKimia
2لطفاً زودتر پارت جدید ارسال کن نگار جون🌹🌹
۵ سال پیشرونیا
6واییییی ترو خدا پارت بعدی رو زود بنویس نگار جان🙏🏻🙏🏻دار از کنجکاوی میمیرم🥺🥺عالی🤩 پرفکت 👍مثل همیشه💞
۵ سال پیشآرمیتا
4خوب بود مرسی 😍😘
۵ سال پیشهانی
5خوب بود ولی چیز خاصی نداشت 😌😑😑
۵ سال پیشZarnaz
4عالییی مثل همیشه ممنون نگارجون😍💜
۵ سال پیشتی تی
7واییی عالییی بود ولی جای حساسش تموم شد
۵ سال پیشهانیه
7وای چه رمانتیک نگران نباش حسام مال خودته گلم
۵ سال پیشTeresa
11خیلی عادت بدیه😡😡😡😡😡😡 اینکه ملتو میذاری تو خماری الان دختر مردم داره میمیره از کنجکاوی کی پاسخگوئه 😅 هرچی پارتارو طولانی تر کنی بهتره البته با تشکر از زحماتت 🥰🥰🥰🥰
۵ سال پیشS_a_ra
11نیهان خیلی زود عاشق حسام شد😕بنظرم اینطور جالب نیست😕
۵ سال پیش...
22بدبخت نیهان تو تمام عمرش واسه کسی مهم نبوده، حسام بخارش با اون یارو دعوا کرد می خواد عاشقش نشه. حتی بعید می دونم کسی تا حالا بهش گفته باشه خوشگلی
۵ سال پیشدلنیا
19چه پارتش کم بود😞😂😂آیییی حسام چرا انقد این دختررو اذیت میکنی دخترهمش رنگ به رنگ شد😀😁😂عالیه نگا جان❤
۵ سال پیشf
13واییی رمانششش عالیه کاش پارت بعدیش زودتر بیاددد ممنون از نویسنده گرامی و خوب💐😍
۵ سال پیشهلینا
24ای جان چه رنگی رنگی شد دخترمون قرمز شد وای خدا😂😂😂😂ای جانم حسادت میکنه به هستی نکن خواهر نکن تهش این حسام تحفه مال خودته😍😍😂😂😂😂😂😂😂حالا حرص نخور برو از لحظه های عاشق شدن لذت ببر😂😂😍😍😂😍
۵ سال پیششین هه
17خیلی جالب شد ولی بد جور ما رو تو خماریش
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ایدا
1بنظر من 70 درصد خوشگلی نیهان برای دماغشه