پارت بیست و دوم :
مرکز خرید شلوغ بود و مملو از جمعیت... چشمهای مشتاق نیهان به ویترینهای رنگارنگ مغازهها دوخته شده بود و با لبخند محوی از سر شوق نگاهش روی لباسها میچرخید. غرق در تماشا بود و نه جمعیت را میدید و نه نگاههای کنجکاو مردم را که گاهی با پوزخند و گاهی پرسشگر و کنجکاو به سویشرت مرادنهی تنش نگاه میکردند و بعضی کنار گوش یکدیگر پچ پچ میکردند، ریز میخندیدند و رد میشدند.
نگاه دختر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
کیانا
8نگار جون عالی بود فقط امیدوارم خواهر برادر نشن
۵ سال پیشیکتا
14اییییییییی خداکنه خواهر برادر نشنننننن عاشق همدیگه بشن بهتره😔 ممنون نگار جون این پارت هم مثل بقیه پارت ها عالی بود💙💙💙
۵ سال پیشتی تیس
8واووو عالییی بوددد دمت گرم نگار خانم
۵ سال پیششایان
31اخه بیچاره نیهان چه دختر خوبیه ولی راس راسی شاید خواهرش باشه ولی ای کاش نبود😯
۵ سال پیشآمال
18آقا شایان خدانکنه خواهر برادرباشن چون نیهان دوسش داره واینکه احساس میکنم بهم میرسن درکل رمان خوبیه شخصیت نیهان دقیقا خوده منم یه آدم حاضر جواب ممنونم که این رمان ونوشتی وفهموندی حاضر جوابی خوبه😍😍😘
۵ سال پیشدلنیا
19عالییی 😘خداکنه حسامو نیهان خواهر برادر درنیان 😶😟عاشق هم بشن بهتره😞😍😍
۵ سال پیشBahar
21وای خدا این مث رمان حکم کن خواهر برادر در نیان صلوات😔😣
۵ سال پیشآرمیتا
17میگما گذشته مامان حسام مبهومه پدر اینم ک مبهومه یه دفه حسام و نیهان خاهر برادر بیرون نیان 😑😂 هرچی هس ب گذشته ننه باباشون مربوطه حالا میتونه خانواده باشن یا اقوام خیلی مشکوکه 😑😲 دسخوش نویسنده عالی
۵ سال پیشZarnaz
6مثل همیشه عالی😍😘ممنون صدیقه جون😍
۵ سال پیشآنیم
11اخییییییی چه ذوق کرد😄 رمان عالیه خیلی جذابه😜😍دستت درد نکنه نگار جوووون عالی بود👌
۵ سال پیشرونیا
11عالی ولی این قسمت آخرش چی نوشته؟؟؟
۵ سال پیشblack
10عالیه فقط چرا کم بود😐😐😐
۵ سال پیشرهااا
18عاشق حرف زدن نیهانم😂😂
۵ سال پیشدخی شیطون
20عالیییی بود حرف زدن نیهان خیلی رمان رو جذاب کرده از حرف زدنش خوشم میاد چون خودمم مث نیهانه😂
۵ سال پیشTeresa
22حقیقتا دلم واسه نیهان سوخت😔😔😔😔😔😔😔😔 و البته ک رمان عالی بود😍😍🥰🥰😍😍🥰🥰😍😍🥰🥰
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آزاده دریکوندی
1امیدوارم حسام موفق به تغییر مدل حرف زدن نیهان بشه🥴بامزه اس که حرص میخورد از حرف زدنش🤭