شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت نود و سوم :
چهره ای مصمم و خونسرد به خود گرفتم که یک وقت اگر رو به رو شدیم، به چیزی شک نکند.
چون به هر حال او منتظر تلافی از جانب من بود.
رفتم سراغ نقشه ی دوم! به جای بازگشتن به اتاقم، به سمت اتاق نگهبانی رفتم.
مشهدی مجتبی آنجا نشسته بود و داشت با تلفن حرف می زد.
وقتی فکش گرم می شد، دیگر نمی فهمید اطرافش چه خبر است.
یک دختر دم بخت داشت که روزی چند ساعت با او حرف می زد.
نمی فهمیدم این پ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ایدا
15یکنواخت کسل کننده بی محتوا و بی حاشیه نه هیجانی نه اتفاق خاصی فقط شوخی های چندش از جمله رمان خوب نیست انقدر طولانی باشه حامی از به ته رسیدن فیتیله سیگارشم میگه
۶ سال پیشمهراب
22ایدا خانم شما خوشت نمیاد چرا میخونی رمان رو ول کن برو رمانی که مد نظرته بخون کسی مجبورت نکرده این رمان رو بخونی به نظره من رمان محشره
۶ سال پیشfati
4لا یک بهت داش👍👍👍👌
۶ سال پیشسوگند
5از ی طرف راست میگه چون رمان باید ی مقدار آدمو ب چالش بکشونه و هیجان بده ب نظر منم باید زودتر بره روی چیزای مهم تر و اگ عاشقانس پس ی احساسی هر چند ریز بینشون نشون داده بشع
۶ سال پیشمحدثه
3ای خدا حامی خدا به دادت برسه ...مثل اینکه میخاد سیر اب یه کار کنه اب قط شه😐💕😹😹
۶ سال پیشب ت چ
2نویسنده عزیز رمانت عالیه دستت درد نکنه😍😍فقط مثلا روزی ۲تا پارت بزار مرسی
۶ سال پیشفضولو بردن اردبیل
9عالی بود ولی اچار به چه دردش میخوره؟؟
۶ سال پیشساتیا
16میزنه با اچار دست به ابو نابود میکنه که دیه داش حامی نتونه بره دستبه اب😕
۶ سال پیشدخترجنگل
12واااا، پس بدبخت حامی چکار کنه😄😄🤭
۶ سال پیشساتیا
3هیچی اونجا بمونه از مناظر استفاده کنه😂😂
۶ سال پیش*دلارام *
3وای حالا ک حامی بخوره دست شویی بیرون ک خرابه داخلم ک خودش میخواد با آچار خرابش کنه میمونه دست شویی اتاق ارامش ک به نظرم 3-1به نفع آرامش هس هم باعث شکم روش حامی شد هم دستشویی رو دستکاریش کرد
۶ سال پیشپریسا
5خدا به حامی رحم کنه با این نقشه ارامش دلم براش سوخت
۶ سال پیش...
9حامی بیچاره مریض میشه اون قرصه دوزش بالاعه
۶ سال پیششیطونک
25واو ارامش گناه داره ارامش قرص را تو غذای حامی ریخته تا ایهال بگیره شیر های دستشویی ها رو هم خراب میکنه تا حامی نتونه به w. C بره حامی خودشو خراب نکنه یه وقت دلم براش سوخت😥😥😥😥
۶ سال پیشزینب
14وای خدا الان فهمیدم قضیه چیه واااااااااای خدا🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣چه بی رحمه این آرامش به خدا حامی گناه داره🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۶ سال پیشSamin
15وای خیلی خوشم میاد از آرامش😍😍 ممنونم از قلم عالیتون🙏❤
۶ سال پیشمحدثه
7😂😂😂حامی موظاب خودت باش😂😂
۶ سال پیشملڪہ یخے
11دمت گرم آرامش منم برم همینکارو رو یکی دیگع پیادع کنم یکم بخندم در کل مرسی از همه چی رمان خیلی خوبی هست فقط اگر زود به زود پارت بزارین نمیمونیم توی خماری مرسی
۶ سال پیشᴳᴴᴬᶻᴬᴸ
15اخه ینی چی هم رمانش کوتاهه هم روزی ی پارت میزارین بابا ما تا شما پارت بعدیو بزارین مردیم توروخدا یا پارتارو زیاد کنین یا طولانیش کنین اخه انصافه یکیو تو خماری میزارین😐😐💔
۶ سال پیشفضولو بردن جهنم
21واقعا درک نمیکنم که چرانویسنده اصن به حرفهای ماگوش هم نمیکنه میش یکم هیجانشو بیشتر کنین حداقل عاشق بشن این تلافیای مسخره چیه اخه همه اینارو توی یه پارتمیتونستین بزارین الان کلداستان شده تلافیه ایندوتا
۶ سال پیشتینا
10این پارت که هیچی نداشت ایشاالله بهتر بشه
۶ سال پیشS.A
14اوه اوه اون بس نبود دیگه می خواد چیکار کنه!😂😂 هنوز دلش پره. بیچاره حامی😂😂
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ملودی
3حق باشماست خانم ایدا همش شده شوخیای مسخره چند تا رمان خوب بخونید بلد باشید چطوری شوخیای جالب بکنید