پارت هشتاد و دوم :

جانیار بهت‌زده به کوهیار نگاه می‌کرد که گلوله درست وسط پیشانی‌اش نشسته بود. با لب‌های لرزان رو به علی گفت:
- چکار کردی؟ چکار کردی پسر؟ می‌فهمی که یه خان‌زاده رو کشتی؟
علی نگاه سرخ و خشمگین‌اش به کوهیار بود و حرصی زیر لب گفت:
- گفته بودم می‌کشم... قسم خورده بودم، متجاوز به آوا رو می‌کشم!
بهادر که سر روی زانوی آوا داشت، دست دخترک را به آرامی فشرد. نگاه هراسان آوا، آرام سمت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    لعنت بهت کوهیار عوضی هوسباز که همه رو بدبخت کردی،کاش اون مادر لنگه خودتم به درک می رفت 😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • نفسم

    1

    ی وقت کشتن کوهیار برا علی بد نشه بعد ازاین همه مصیبت😒بهادر مهره ی سوخته بود..گناه داشت😥

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️